تبلیغات اینترنتیclose
اشعار بتول مبشری-10
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

دستهاي مادرم را که مي بوسم
زير چتر آبشار طلايي معطري
امان ميگيرم از ناعطرهاي مشکوک
صورت مادرم را که مي بوسم
از چهارگوشه خانه ام ماه سرک مي کشد
ماه مي ماند و نمي رود
زمين و زمان مهربان مي شود
عصاي مادرم براي دست هايش بزرگ شده است
عينک مادرم مرا گاه زري مي بيند
گاه سارا
مادرم کمرش خم شده است
اما هنوز از راستاي درخت قامتش
مهر منتشر ميکند
ميان بودن هاي دلتنگ
دلتنگ هاي بودن
تمام ِ مادرم را دوست دارم
تمام ِتمام مادرم را
چقدر ميان حجم شانه هاي نحيفش
کوچکم هنوز ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 236

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

براي مردان سرزمينم
به بهانه روز زن

******
و تمام دنيا پر است
پر از مرداني که هر شبانگاه
با بوسه ي لطيف زني به خواب مي روند
و هر سحرگاه عطر بوسه ي زني
به صبح بشارت شان مي دهد
زنانگي
حسي متبرک
غسل تعميد گرفته
از دست هاي رود گنگ است
به لطافت نفس بهار
ميان فصل هاي عمر که پر شتاب
از پي هم مي دوند
ابتدا با پاهاي کوچک پسرکي
کنار دامن سخاوت مادر
که قد مي کشد
پابپاي آلاله هاي عطر آگين
تا افرا شدن
و سايه گستردن
ميان راه
منتشر شده ميان بازوان معشوقه اي
با تابلوي ورود به بهشت
و تمام دنيا را
اين مردهاي خوشبخت پر کرده اند
مرداني که هر شبانگاه
و هر سحرگاه
با بوسه اي
از بوسه اي
معجزه را تکرار مي کنند ....

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 214

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

يک روز از مسير دلت
کاروان
رد شود برود
هم کاروان و هم انگار ساربان
رد شود برود
با هر که گفتي و شنيدي آن ماجرا
يا اگر بياد آوردي
( ديدي شتر ؟ )
نديده ام
کجاست ؟ کو؟
چنان محمل دردي ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 247

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


هر شب
سينه سرخي از حياط سينه ام پر مي گيرد
شاخه ارغواني به نوک مي کشد
بال ميزند تا تو
تا پنجره اي مجاور خواب هاي تو
کنار بالش ات مي نشيند
يک دل سير نگاهت ميکند
ارغوان صورتي را
با بوسه اي کنار موهايت ميگذارد
آه مي کشد و برمي گردد
و تو هيچوقت نخواهي فهميد
چرا هرشب خواب ارغوان مي بيني
و
تبار سينه سرخ ها را
در نجابت بوسه و مهتاب

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 220

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

من جان شيفته ام
شيفته اي بي جان هم
آنت..... آه
آنت
تو از من سر در آورده اي
يا من از تو جا مانده ام
بروم تا مسير خواب هاي
رومن رولان
پياده بروم
کنار واگويه هاي غريبش
هزار پاييز ببارم
هفت آسمان گريه کنم
برگردم به
بيقراري چکاوک
به حضور حادثه
پوست بيندازم
از بتول
آنت را
بي ترک خوردن
پس بيندازم
اين شيفته ي بي جان را
ميان سطر تا سطر
غرور نوشته هاي رومن رولان
شب نگذشته
بهار طي نشده
پياده
قدم زنان
بايد بروم ...

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 263

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


مثل لبخند کهنه ي موناليزا
ميان قاب صورت اساطيري زمان
به تو
به او
به همه مي خندم
انگار نه انگار اين خنده ها روزي
بر لبان زني شکوفه مي ريخت
انگار نه انگار زن درون قاب دلتنگي
روزي عقد آسمان شده بود
با مهريه اي به زلالي نور
هزار روز باران
هزار قرن باران
انگار نه انگار که
خنده هاي ميخکوب
ميان دست هاي سرد موزه ي روزگار
روزي از ياس هاي سپيد پشت همين پنجره
واقعي تر بودند
اوه تو ..... زن
شبح لبخند تاريخ مصرف گذشته ي موناليزا
خنده هايت را حراج نکن
ديگر بوي ياس وحشي نمي پيچد
ميان صورتک هاي کهنه
جا مانده اي
به بغض
دلتنگي
جمع کن دامن خنده هايت را
ميان سينه ي تو
خروش سر رفتن ِ
اشک هاي نباريده بسيار است
نخند زن
اينچنين بي گــــــــناه نخند
...

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 266

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


دل نوشتم دل نوشتم ميخري ؟
حال رسواي دلم را مي بري ؟

دل نوشتم تا دلت شيدا شود
مست و بي پروا ي اين ليلا شود

دل نوشتم تا سراپا دل شوي
موج درياي مرا ساحل شوي

دل نوشتم دل نوشتم دل بخوان
شعر دل کوکي از اين شاعر بخوان

باز مي کوبد سرم را ياد تو
واي از آن احوال بادا باد تو

همچنان بي بندوباري يار من ؟
ديگري را دوست داري يار من ؟

يار گقتم ؟ همچنان ايام دور
هاي دلتنگم به آن سودا و شور

رسم چشمانت هوس بود و بلا
واي از آن ويراني بي انتها

دل نوشتم ليک ويران شد دلم
يادم آمد دل پريشي بي دلم

شعر تلخي شد عجب دل قصه اي
يادي از عشقي فريبي غصه اي

پاره کردم دست خط دل نويس
دفترشعرم به اشکي تازه خيس ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 311

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


من حوالي توام
حوالي خانه ي تو
خيره بر امتداد پرواز اين سياه هاي زيبا
کلاغ هاي شلوغ
تا بال معطر کنند
به عطر خانگي نسترن هاي آغوش تو
در حياط خلوت خانه ات
و تو را انتشار دهند ميان نفس هاي خسته ي کوچه
کنار چنار انتظار
همان جا که من ايستاده ام
و تو را
تو را
نفس نفس مي زنم
به شور
به شعر
به عصيان
به نوازش
من حوالي توام
دريچه اي بگشا
دري
چيزي
نفس که تازه کنم
رفته ام
هواي تو
معجزه ي انتظارهاي اين کولي بيقرار
اين زن است
باور کن ....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 233

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


يک شب بيا
چراغ بکِش
نه
چراغ بکُش
خانه روشن کن
بيا
يک شب ....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 382

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


پابرهنه دويده اي ميان خواب ايم که چه ؟
ميان خيال هايم پرسه ميزني
روياهايم را ميکاوي
کفش هايت را بپوش
ميخواهي بروي
بروي
ردپايت نماند ؟

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 391

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


سينه ات وسعت سرسبزي کاج
سينه ات پهنه ي درياست
پر از آرامش
بازکن گستره ي دريا را
سبزِ
سبزِ
جاري
من ويران شده را دعوت کن
به تماميت اين خواهش سبز
مثل سرمازده گنجشک غريبي
که مسيرش به تو افتاده
به آغوش بکش جان مرا
کاج آرامش من
تو که باشي
همه فصل
همه وقت
به تمناي حريمي که پر از سرسبزي ست
تن من مي لرزد
سبز ِ
سبزِ
جاري
باز کن گستره ي دريا را ..

 

 

بتول مبشري

دکلمه این شعر زیبا در ادامه مطلب

منبع: http://www.asraneh.net/2014/07/blog-post_16.html


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 678

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


آسمان
عقدم کن
و بعد
ببار
ببار
آغوش تشنه ي اين زن
غيرباران هاي دل کوب تو
کابين
ديگري
نمي خواهد

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 355

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 


و من بدنبال کوچه هاي قديمي تنگ مي گردم
و بدنبال عروس هاي باکره ي قشنگ مي گردم

و اتوبان هاي پهن درندشت را نه نمي خواهم
راه هاي پراز تقاطع و پل و برگشت را نه نمي خواهم

که مادرم از همان کوچه هاي تنگ به زن شدن پيوست
که بيخبر بود از هوس هاي بي هويت دست به دست

که او عروس بکارت قصه هاي وفا بود همه عمر
که سيندرلاي آغوش شهزاده بابا بود همه عمر

مادرهفتاد ساله ام با من از کوچه هاي تنگ مي گويد
و از شکوه نجيبانه ي عروس هاي قشنگ مي گويد

و من ابتداي کدام کوچه کدام خيابان هنوز ويلانم
که راز بکارت نجيب مادرم را نفهميده ام ...نميدانم ....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 393

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

نه تو بپرس
نه من ميگويم
بهار مستي مي آورد
مستي فراموشي
و جاده ها اغلب
دو طرفه اند
يکي مي آيد
يکي اما
مي
رود

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 388

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


گفتي بهار ؟
شايد جواني يک زن
پشت پنجره هاي حسرت
ديوارهاي انتظار
سال به سال
گنجشک ها تُک زدند
تُک زدند
دارد تمام ميشود
آه گنجشک هاي عجول
آرام تر
به دلش کمي مجال دهيد
فقط به دلش

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-10, | بازديد : 352

صفحه قبل 1 صفحه بعد