تبلیغات اینترنتیclose
اشعار بتول مبشری-12
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 21 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

اينجا به وقت عاشقي ساعت حضور توست
دارم هي رژلب هايم را عوض مي کنم
موهايم راآشفته به شانه هايم بريزم
يا مثل ملکه هاي باشکوه
مادرم چه ميگفت ؟
ميزامپلي کنم
اوه چه کلمات سختي
اين پيراهن ليمويي چقدر به تنم زيباست
نه نه چشم هايت را درويش نکن
دل سير تماشايم کن
نفس بکش جانم را
تمام عطر ديور را بر شانه و گردنم خالي کرده ام
هربار که بيايي
شهرزاد يک قصه از هزارو يک شب آغوشت خواهم شد
بگذار الهه ي ناز خيالت باشم
هميشه ميگفتي
چشم هاي سياه ات
اچشم هاي سياه ات
آخر بلاي جان من اند
يادت هست ؟
حرير صدايي از موج هاي کوتاه راديوست
يا نجواي لب هاي توکنارلاله هاي گوشم
دوتا چشم سيا داري
دوتا موي رها داري
اوه خداي من
بــــــــــاران هم که مـــــــــــي بارد

 

 

بتول مبشري

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 226

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

سردم است
سرد
گنجشک هاي کوچک احساس من
بر شانه هاي ستبر سپيداري آشيان داشتند
حواس شان پريد
طوفان زد
دست هاي بلند سپيدار برخاک افتادند
درمن امروز
هياهوي هزار گنجشک بي آشيان
در من
جيک جيکي که مستانه نيست
زمستان به راه است
هاي گنجشک ها
من
من سردم است

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 219

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

معجزه کن
اي باني اتفاق هاي نجيب
حالم جهنم است
کمي بهشت بياور
چشم هايم که هيچ
بايد به لطف مهرباني دستهاي تو
نوازش پُرم کند
امروز نشان سرگشتگي هزاران بوسه ي آواره را
بادها به نوازش آغوش شريف تو
مسير تا مسير کشانده اند
راهم ببر به فصل هاي گرم نوازش
به دل تپيدن هاي مدام
راهم ببر به هي پرو خالي شدن
به چشم به دست به نگاه
حالم جهنم است
مستم بکن
با عطر خوب سيب ِ همان بهشت موعود
آغوش ات ....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 298

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


آن کافه ها
کافه هاي جا مانده کنار سنگفرش خاطره ها
دست هايي که از همديگر پرو خالي مي شدند
بخار مطبوع قهوه ي چشمان تو
عطش فنجان هاي احساس من
بوسه هاي ممنوع
رخوت شرمگين ديدارهاي يواشکي
گل هاي رز صورتي
کتاب عصيان فروغ
باراني گشاد دونفره ي تو
سرماي خجالتي شانه هاي من
حس مردادي آغوشت
عبور از روزهاي خيس پاييز
صدايي از دورها
دور
دور
عشق بايد پادرميوني کنه
تا آدم احساس جووني کنه
يادت هست ؟
هنوز قدم ميزنم کافه هاي خاطره را
به هوايي
به هوايت ....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 329

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


بايد دوباره ببينم ات
حتي اگر حوالي تو پيله اي نباشد
بايد با تو پروانه شوم
حتي اگر حواس شعرهايم
چنان پرت چشم هايت بشود
که بيست و چهار هزار پيغمبر
براي براه آوردن گمراهي ام
معجزه هاي دوباره بفرستند
و نشود که نشود
بايد دوباره ببينم ات
پيش از آنکه کشتي نوح راه بيفتد
و من يکي شدن را
با تو به چلچراغ ها گره زده باشم
در هنگامه ي زوج شدن بچه آهوها
بايد قاصدک ها را خبردار کنم
نکند به بويي از تو مست شوند
و من خمار چشم هاي ارغواني تو
جام هاي خالي را از ميزهاي چوبي کافه ها
پرتاب کنم به سنگفرش پياده روهاي ولگرد
بابد دوباره ببينم ات
من همان آفتاب گردان تنهايم
کنار دل ابرهاي باران زا
ماه هاي جنون زده ي بي تو بودن
سالهايم را مجنون کرده اند
چنان که ديگر ليلا نماندن را باور کرده ام
بايد پيش از دوباره سرک کشيدن ماه برگردي
امشب بيا ببينم ات
پيش از شروع نجواي دل اي دل کوچه باغ هاي عاشق
پيش از نگاه خواب نوش ستاره
بر صنوبر برهنه ي همسايه مان
پيش از خواب که مرگ است
پيش از خيالي که مي آيد و اشک مي شود
بايد دوباره ببينم ات

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 302

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

براي اين روزهاي تو غزل بانو ....سيمين بهبهاني

 

شعربانو نکند خسته از اينجا بروي
تو غزال غزلي هرچه به صحرا بروي

شايد از دور تو را ماه صدا کرد نرو
ماه باشي و پيِ مه به تماشا بروي

خسته جاني که تو را سال به سي آزردند
سرپر شور وطن حيف که تنها بروي

گفتي از خشت تنت باز بسازي وطني
سقف اين خانه خراب است مبادا بروي

گفتي از روز قشنگي که سياهي برود
بي تو آن روز غريب است دريغا بروي

خسته اي با سبب آزرده اي آري بانو
نکند سرخوش مهري به تمنا بروي

 

بتول مبشري

براي اين روزهاي تو غزل بانو ....سيمين بهبهاني

(ایام بیماری، چند روز قبل از در گذشت بانو)


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 301

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


دلتنگ سارا و دلتنگ دارايم
دلتنگ هر يادي از کودکي هايم
آنجا که در دست سارا اناري بود
دارا اتاقي داشت
بابا به کاري بود
آنجا که مردي خوب با اسب مي آمد
بوي خوش ناني
دلچسب مي آمد
آنجا که کوکب هم دستش پر از نان بود
در خانه اش هر روز
مهمان فراوان بود
باران که مي باريد
بر خانه ي هاجر
با شوق مي خوانديم
بارون بيا جر جر
در خاطرات ما
هاجر عروسي داشت
باران که مي باريد
دمب خروسي داشت
افسوس کبري ها رفتند و ما مانديم
تصميم مان بد شد
در انزوا مانديم
امروز سارا هم
از خود شده بيزار
دارا که دارا نيست يک خسته ي نادار
ما نسل اندوهيم
در قصه ها مانديم
از درد اگر خوانديم
با درد جا مانديم
دلتنگ سارا و دلتنگ دارايم
دلتنگ هر يادي از کودکي هايم ....

 

 

بتول مبشري


 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 301

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

مرا به مسير عبور حريري قاصدک ها چکار
وقتي تو باشي
فنجاني از قهوه اي چشمانت
موزيک ملايم Love song
نگاه برفي سپيدارهاي پشت پنجره
نفس زدن هاي ملتهب اتاق
يک دل سير ديدن
هزار دل سير بوسيدن
مرا به خبرهاي دنيا چکار
باتو قاصدک ها را خواب ببرد
حضور دل کوب تو
آخر خبر است ...

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 398

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

چه کسي راه خطا رفت تو بودي يا من
پي هر بي سرو پا رفت تو بودي يامن ؟

چه کسي سر به حياط دل همسايه کشيد
ليکن از راه جفا رفت تو بودي يا من ؟

آن که پالان محبت به سر دوشش بود
به حراجش همه جا رفت تو بودي يا من ؟

سر پر شور دلم خورده به سنگ و تو بگو
سنگ اين خاطر بيمار تو بودي يا من ؟

آن همه هرزه علف را چه کسي رونق داد
دست هرجايي تبدار تو بودي يا من؟

تو مرا سنگ زدي بال و پرم را چيدي
کفتر چاهي بي بال تو بودي يا من ؟

به جنونم تو نشاندي تو کشاندي زين عشق
باني آن همه آزار تو بودي يا من ؟ .........

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 392

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


مي ترسم
اين روزها از نگاه آينه
مي ترسم
هر روز
زني آنجا
رد دست هايي بر شانه هايم را التماس ميکند
با يک حلقه ي سفيد نگين دار
و ساعت مچي مردانه اي آشنا
و من هر بار
مغلوب بغض آن زن
مي زنم از اتاق بيرون
و بعد باران
باران است که
بي محابا مي بارد
مي
با
رد
از کوچه صداي پايي آمد
نکند ؟......

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 409

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


دوباره آيا خواهم ات ديد؟
کجا چگونه کي
پاي کدامين سپيدار
زير بارش کدام ابر
ميان نجابت کدامين کوچه ي بن بست
پشت دلهره ي کدام پنجره
دوباره آيا خواهم ات بوسيد؟
پشت درخت انجيري
روي صندلي چوبي کافه اي
زير خيسي مهربان چتري
ميان تاريکي وسوسه ناک سينمايي
دريغ
کرمان تا تو
فاصله ي خدا با آدم هاست
داريم
بدون هم
بدون هم
پير مي شويم .....

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 434

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

سينه ات وسعت سرسبزي کاج
سينه ات پهنه ي درياست
پر از آرامش
بازکن گستره ي دريا را
سبزِ
سبزِ
جاري
من سرمازده را دعوت کن
به تماميت اين خواهش سبز
مثل سرمازده گنجشک غريبي
که مسيرش به تو افتاده
به آغوش بکش جان مرا
کاج آرامش من
تو که باشي
همه فصل
همه وقت
به تمناي حريمي که پر از سرسبزي ست
تن من مي لرزد
سبز ِ
سبزِ
جاري
بازکن
گستره ي دريا را ..

 

 

بتول مبشري


 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 429

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


بگذار کمي خاطره ها را بتکان ام
با گريه کمي بغض صدا را بتکان ام
بگذار بگويم که دلم خون شده بي او
يک سينه پر ازدرد ُ و بلا را بتکان ام

*****

بگذار بگويم که دلم تا به کجا رفت
مَردُم دل من در پي يک بي سرو پا رفت
من صيد شدم خانه ي صياد بسوزد
د ُرناي دل من پي دانه به خطا رفت

*****
او رفته ولي خاطره هايش همه اينجاست
هم خاطره هم زنگ صدايش همه اينجاست
چون طبل سياهان به سرم کوبشي از درد
مَردُم چکنم حال و هوايش همه اينجاست

*****

ويران شوي اي عشق که هم پاي جنوني
هم پاي جنوني نه ....که درياي جنوني
چون خشم ِ سونامي زدي احوال دلم را
اي عشق تو هم هم قد و بالاي جنوني

*****

بايد بروم مي بزنم مست بميرم
با خاطره هايي که ازين دست بميرم
اي اشک امانم بده تا باده بنوشم
انگار که در خوابم و او هست......بميرم

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 445

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

آن زمان ها که مرا با تو سروکاري بود
رسم تو شيوه ي شيرين وفاداري بود

نه خيالت به تماشاي نگاهي مي رفت
نه دلت در هوس چشم شررباري بود

ساعت حوصله ات کوک به وقت دل من
دل و جانت همه در حسرت ديداري بود

نه به خلوتکده ي آن دگري راهت بود
نه هوايت به سرهر درو بازاري بود

ميگذشتي زدل حادثه ها تا دل من
چه خطرها که نکردي و چه انکاري بود

آن زمان ها همه رفتند تو رفتي و گذشت
خاطرم سوخت از اين قصه که تکراري بود

ورق عشق که بُرخورد به حکمي تازه
بي بي دل به کُما رفت که اجباري بود

شاه آس دل من خاطره ها مي کوبند
ورنه يادآوري درد ؟ چه اصراري بود

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 386

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

سال ها گذشته اند
سالهاي حادثه
سال هاي گم شدن به دست ِ
عـــــــــشق
عشق اين حکايت مدام
عشق اين مدام ِ
فتنه گر
سال هاي بوي ياس ُ طعم سيب
سال هاي بوسه هاي دربدر
خوب من کجاي روزگار مانده اي بگو
يا بگو بدون من چه مي کني ؟
من بدون تو
هنوز
راهي شبانه هاي خلوتم
راهي حضور ماه
بر تن جنون شب
رهسپار کوچه هاي سنگي ندامت ام
تو
بگو بدون من چه مي کني ؟
خواب مي روي هنوز ؟
شعر پرسه ميزني ؟
بر لبان ديگري
واااي بوسه ميزني ؟
من بدون تو ولي
سال ...هاست ....زنده ام ....
ليک زندگي ؟
حـــــــــــــــــــــــــرام

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-12 , | بازديد : 423

صفحه قبل 1 صفحه بعد