تبلیغات اینترنتیclose
اشعار بتول مبشری-18
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی


روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیست
روزی که دیگر قلب من با عشق تو درگیر نیست

روزی که می بوسی مرا در قاب عکسی بیصدا
زل میزنی در چشم من سهم ات بجز تصویر نیست

روزی تو می جویی مرا با گریه می گویی بیا
آن روز دیگر حس من بر پای تو زنجیر نیست

روزی مرا پُک میزنی با طعم سیگار وُ جنون
می سوزی از آهی که می گفتی که دامن گیر نیست

روزی میان اشک وُ خون هم پای شعرم می دَوی
با درد می گویی به خود دیگر مرا پیگیر نیست

روزی که تنها می شود هم تخت وُ هم پیراهن ات
میخواهی ام می خواهی ام لیکن دگر تقدیر نیست

روزی به خلوت می روی با دیگران یا دیگری
اما نصیب از خلوتت جز ناله ی شبگیر نیست

روزی تو می کوبی به درآشفته دل آشفته سر
پای عذاب و حسرتت قلب تو بی تقصیر نیست

روزی نشانی ِمرا از کوچه ها می پرسی ُ
راهت نمی افتد به من خود کرده را تدبیر نیست

 

 

بتول مبشری

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 238

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

همه چیز از تو شروع شد
از آن نگاه های شورشی
آن دستهای مردادی
از اغوایی که در چشم های تو بود
و به رسیدگی زیتون های سبز می مانِست
در ایام پرهیز
ده فرمان برای ابتلای به تو کفایت می کرد
برای تخریب زنی که شعر می خواند
زنی که عاشق بود
زنی که زبان گنجشک ها را می دانست
و خط عبور قاصدک ها را نیز
حکایت ده فرمان بود
که از نگاه تو سرازیر می شد
و از خطوط گیج پیراهن من می گذشت
برای دچار شدنم
تا خماری
و بعد
نوشیدن شرابی با طعم شوکران
پرسه زدن در مسیر بهانه هایی
که سبب می شوند
و سبب هایی که از بهانه می گذرند
برای ارتگاب یک گناه معصوم
( عـــشـــق )
حالا تو رفته ای
و من ِکافر
باید کتاب های کدام دین را زیرورو کنم
برای یافتن
یازدهمین فرمان
حالا موسی که هیچ
پیغمبری که هرگز نیامده
باید به دادم برسد
به دادم برسد
( صــبــــــــــــر )
این پیامبر هزار قرن نیامده

 

 

بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 227

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

یوسته و دلتنگ
شهیار میخواند
حال غریبم را انگار می داند
اندوه این آهنگ بی وقفه وُ هربار
سیگار وُ تنهایی تکرار وُ هی تکرار
کو یادها شهیار؟
خط و خبر ؟
فریاد
هم یادها رفتند
هم بوسه ها در باد
در هر قدم از ما یک دربدر دل ریز
کو قاصدک
کو بال
کو مستی پاییز ؟
یادم نمی آید یادش نمی آید
می کوبد این آهنگ
از غصه از....... شاید
من دربدر عاصی
او بی خبر از سوز
فنجان تلخی چای
سیگار هم پاسوز
شهیار میخواند
من گریه می نوشم
کو جامه ای دلخواه
من درد می پوشم
می خواند از رفتن از روزِ پاییزی
خاکستر اندوه در سوگِ سرریزی
هُرم و تب احساس
بی کوزه وُ بی آب
یادی که می کوبد
حتی به وقت خواب
شهیار دل پیما
شعری برای من
سیگار و تنهایی
این هم سزای من ....

 

 

بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 248

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


براي تو بايد نوشت
بايد سرود
مگر غروب ها
ابهت باشکوه فرمان تو نيست
که کلاغ ها را تا رسيدن به جفت هاشان
و لانه هاشان
در چنارستان همراهي ميکند ؟
مگر تو قانون عبور پاييز و بهار نيستي
که فصل ها را
با بوسه
به دگرگوني بشارت ميدهد ؟
مگر تو تمام ناتمام ماه نيستي
در شبهايي که هنوز به کامل شدن فکر ميکند ؟
براي تو بايد نه يک شعر
که به اندازه ي تمام برگ هاي سپيدار نوشت
همان ها
که با لذت خود را به آغوش باد يله ميدهند
و در مسير سفرش مي روند
مي روند که تا با بهار برگردند
چگونه ميشود براي کولي رقصان چشم هاي تو ننوشت
وقتي که هر اشاره اش دعوتي ست
به نوازش
به شيدايي به عشق
براي تو
بايد نوشت
پيش از اينکه واژه ها ميل به رفتن بکنند ..

 

 

 

بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 253

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

هر دومان
وارثان پاييزيم
هزار رنگ برگ هايش
سهم فريب چشمهاي تو
که هر لحظه يک رنگ اند
تمام گريه هاي دلش
قسمت آسمان دل من
که هميشه
مي بارم ....

 

بتول مبشری

 

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 253

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


بت شکنان را بگو بتکده برپا شده
کاش بيايد کسي از دل اين روزها

طايفه ي بت زده باز چه مرگت شده
باز که سر مي دهي در ره مرموزها

ننگ به آيين تان قوم جنون و خطا
ممتد جرم شما دامن پاسوزها

کاش بجاي دروغ از تبرُ بت شکن
شهر کلاغان شود قصه ي الدوزها

خم نشو تا خاک دَر بت زده ! خاکت به سر
حال به هم مي زند حالت دريوزها

 


بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 235

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


داري مي روي
و من بايد فراموش کنم
همين ديروز
دامنم بوي سيب مي داد
و دست هايم
گرده افشاني مي کردند
گونه هايت را
چشم هايت را
قدو بالايت را
به سر انگشت نوازش
داري مي روي
و من هنوز پرُو لبريزم
از هزار لالايي
که روانه خواب هايت نکردم
و بوسه هايي که
ته چمدان گذاشته بودم براي روز مبادا
داري مي روي
و من بايد ياد بگيرم
هر وقت دلتنگ ات شدم
سه تا از گلدان هاي محبوبه شبم را بشکنم
که يادت هوايي ام نکند
و چهار فصل خاطره را
به صندوقچه ي اسرارآميز پاندورا بسپارم
و کنار دل باغچه ي کودکي هايت چال کنم
کنار سربازهايي که از جنگ برنمي گشتند
و ملکه ي برف ها
وقتي که در جنگ با اشک هاي کودکانه تو
سنگ ميشد
داري ميروي
و فقط چهار قدم مانده به پاييز
چهار قدم تا ويراني

 

 

بتول مبشري
پ:ن ......براي پسرم

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 265

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

اين دست ها که تو را مي خواهند
اين قلم که تو را مي نويسد
اين خاطره ها که اشک مي شوند
اين اشک ها که تمام نمي شوند
اين گلدان رسواي گل شب بو
اين سيگار کِنت بي معرفت که نمي سوزد
مي سوزاند
اين قرص خواب هاي لعنتي که خوابشان نمي برد
اين قاب عکس که خيره مانده بر بي تابي من
اين فنجان لب پريده ي قهوه
اين پنجره که رد انگشت هايت
اين گردن بند فيروزه که رد بوسه هايت
اين آباژور قديمي که سايه ي شانه هايت
چقدر همدست داري
که هر شب
هر شب
مرتکب مي شوي
بي خوابي مرا .....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 278

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

 

تنـــــــــــــــــهايي
پشت بام کاهگلي فرسوده اي ست

گلوي ناودانش گرفته
باران بي امان مي بارد
آي مي بارد

 

 

بتول مبشري

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 230

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

دلم باران
دلم دريا
دلم لبخند ماهي ها
دلم اغواي تاکستان به لطف مستي انگور
دلم بوي خوش بابونه مي خواهد
دلم يک باغ ِ پر نارنج
دلم آرامش ِتُرد وُ لطيف ِ صبح شاليزار
دلم صبحي
سلامي
بوسه اي
عشقي
نسيمي
عطر لبخندي
نواي دلکش تارو کمانچه
از مسيري دورتر حتي
دلم شعري سراسر دوستت دارم
دلم دشتي پر از آويشن و گل پونه مي خواهد
دلم مهتاب مي خواهد که جانم را بپوشاند
دلم آوازهاي سرخوش مستان ِ بي دل
نيمه شب ها زير پوست مهربان شب
دل اي دل گفتن شبگردهاي عاشق ِديروز
دلم دنياي اين روز من و ما را
به لطف غسل تعميد کشيش عشق
از اول مهربان تر شادتر آبادتر
حتي بگويم زيرو رو وارونه مي خواهد
دلم ....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 482

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


چه خبرهاي عجيبي همه سر ....سام .... آور
زن شدي هيس خفه لال بماني بهتر

هي نگو سهم من از باد هوا نور کجاست
گفته بودم تو نگو لانه ي زنبور کجاست

طبق آمار جنون حال دلم مي گيرد
زني از خانه فراري ست زني مي ميرد

زني از مشت و لگد سير دهانش خوني ست
بي وفايي به زنان قاعده اش قانوني ست

ارث زن درد و عذاب است درين ملک خراب
نيمي از ارث پدر نيمه ي ديگر به عذاب

زن شدي گوشه ي خلوت بنشين درد بنوش
بنشين بر تن روياي رهاييت کمي رخت بپوش

به خيابان نرو فرهنگ بسي در خطر است
که حجاب تو فقط مايه ي خون جگر است

....
شايد آسيب شناسي بشود حال خيابان و زنان
که حدودش به جهنم برسد زمزمه ي خيره سران


 

بتول مبشري

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 230

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


کاشکي برگردي
خانه بوي گل بگيرد
مادرم اسپند دود کند
زري چاي تازه دم کند
ماه لبخند بزند
آي باران ببارد
آي باران ببارد
و من
مبهوت يک معجزه
گلهاي آبي پيراهنم ام را
به سمت نوازش دستانت بکشانم
کاشکي برگردي ...
بتول مبشري

خانه بوي گل بگيرد
مادرم اسپند دود کند
زري چاي تازه دم کند
ماه لبخند بزند
آي باران ببارد
آي باران ببارد
و من
مبهوت يک معجزه
گلهاي آبي پيراهنم ام را
به سمت نوازش دستانت بکشانم
کاشکي برگردي ...

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 280

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

برگشتم ...اما
نيمي از وسوسه هايم
جا ماند
کنار قلاب ماهيگيران پل گالاتا
ميان همهمه ي مرغان خليج بُسفر
نيمي ديگر اما
از امشب
روياي خواب هاي کال شبانه ام خواهد شد
ژرف مي دانم
از همين امشب خردادي
شمارش معکوس .....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 198

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

امروز زنگ ها براي تو به صدا درآمدند
مثل طنين ناقوس کليساي نتردام
دام دام دام
خاطره ها مي کوبند
اسمرالدا
تو برقص
برقص
من اما خسته ام
من به چشم هاي عاشقي فکر مي کنم
که شيشه اي شده اند
در انجماد برف ها
و حرف ها
تورنتو چقدر به کليمانجارو
و برف هايش نزديک است
خدا هم نمي داند
اسمرالدا
برقص
اين گردن بند مرواريد
هديه ي سي سالگي عجيب يک زن است
سي سالگي هياهو
سي سالگي عصيان
سي سالگي عشق
امروز از صندوقچه پاندورا پريد بيرون
آخر ........
اسمرالدا تو برقص
من خسته ي خسته ام
ناقوس ها
هميشه نمي کوبند
مگر به نوازش انگشتان مرد عاشقي
که هديه ي سي سالگي يک زن را
به گردن لطيفش سرانده باشند
روز زن ... ؟
حواسم پرت شد به سي سالگي ام
حواسم پرت شد به هياهوي حضور تو
ميان مه گرفتگي سال هاي دور
يکي بياوردش
منتشرشده ميان برف هاي تورنتو
کانادا دوراست خيلي دور
يکي بياوردش ....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 249

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


راحت بخواب امشب خيالت تخت باشد
شايد تويي منهاي من خوشبخت باشد

من با تو از بودن به ويراني رسيدم
با فعل ماضي زيستن هم سخت باشد

حراج کرد اين زن تمام حس و حالش
تا بر تن عريان روحش رخت باشد

هرشب نشستن قهوه نوشيدن نوشتن
سهم غرور اين زن سرسخت باشد

امروز در آيينه يک بودن فرو ريخت
يعني زني .....بگذر ..خيالت تخت باشد

 

 

بتول مبشري

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-18 , | بازديد : 268

صفحه قبل 1 صفحه بعد