تبلیغات اینترنتیclose
اشعار بتول مبشری-19
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی

درد این حادثه ها حس عجیبی دارد
درد این غصه که باشی و تو را طرد کنند

نگذارند دل خانگی ات تازه شود
حکم احساس تو را مُهر به پیگرد کنند

حس کنی حامله ای شعر ویارت شده است
با لگد نطفه ی زهدان تو را کورکنند

کمی از قاعده ی زن شدنت کم بشوی
خانه ی شعر تو را لانه ی زنبور کنند

هرقدر عشق بباری که نفس تازه کنی
کنج پستو به هماغوشی تو فکر کنند

لبشان در طلب بوسه بسوزد زگناه
پای منبر به ریا جرم تو را ذکر کنند

تا بگویی که منم پای بکوبند تو ؟ .... نه
به گناه ابدی من شدن ات را بزنند

جوخه آماده ی آتش بشتابید همه
مد شده حادثه ی زن شدن ات را بزنند

بس که ویران شده ام پای دلم میلنگد
ای جماعت همگی دردرسانی بکنید

زن فقط بوسه ُ آغوش ُ تب ُ بستر نیست
بعد ِمن درد مرا شعر جهانی بکنید

 


بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 319

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 25 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


ديشب خوابي ديدم
به چاه بگويم
مرا به پانزده سالگي ام بردند
کنار درخت سنجد خانه ي مادربزگ
با زري نشسته بوديم
رويا مي بافتيم
من از نگاه هاي زير چشمي ممدجواد پسر همسايه مي گفتم
زري کِل مي کشيد
ريز مي خنديد
و سنجدهاي رسيده را با شيطنت بر سرم مي پاشيد
از دورها
صداي مادربزرگ بي خبر از همه جا
که دختر
نقل هايت سفيد نيست نريز
بچه ام ســــياه بخـــت مي شود ...

 


بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 327

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی

بعد از تو کرمان را خیابان تا خیابان گریه کردم
این کوچه ها پس کوچه ها را من فراوان گریه کردم

رفتی ولی یادت نفس های دلم را بی نفس کرد
با خاطراتت پابه پای باغ ماهان ..... گریه کردم

یکشنبه ها رفتم کنار سنگ های کوه صاحب
هم بغض صدها روح سرگردان ....پریشان گریه کردم

گاهی کنار غربت خواجو بیادت شعر خواندم
گفتم منم آشفته ای از دار کرمان ...گریه کردم

بعد از تو هر روز از دلم رد شد سپاه خان قاجار
تارانده شد یادت به زیر سم اسبان ....گریه کردم

وامانده از مشتاقیه آلاشت ...دلگیر از قدمگاه قدیمی
بین هجوم ِکوبش بازار مسگرهای کرمان ...گریه کردم

حتی کنار شانه های رهگذرها از مسیر شاه سابق
دنبال رویایت دویدم تا سه راه گنجعلی خان ....گریه کردم

فیروزه تا خورشید را هق هق زدم با ردپای خاطراتت
پای سکوت دختران قلعه دختر زیر باران ....گریه کردم

بعد از تو هر جایی در این شهر درندشت کویری
جاپایی از حس تو را واداد نالان ....گریه کردم

بعد از تو از من جز شبح جز سایه تعریفی نمانده
فریاد کرد این را دلم بر بام کرمان ....گریه کردم

 


بتول مبشری

 

 

دلی ...نوشته ای
پ: ن = کوه صاحب مشتاقیه آلاشت فیروزه خورشید باغ شازده سه راه گنجعلیخان
شاه سابق بام کرمان قلعه دختر میدان خواجو بازار مسگرها قدمگاه نام جاهایی از کرمان است ..


 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 874

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

چقدر پاییز است
دلم گرفته
تو نیستی
باران تند و ریز می بارد
ودیگر پرنده ای از باغ روبرو
بهانه نمی گیرد
که مدام به جای خالی ات
خیره شود
بخواند
کو ....کو ....

 


بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 308

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


ديراست
ديگر خيلي دير است
حالا ديگر ميان ِ سال هايم
( ميان سالگي ) به همهمه برخاسته
پري کوچک غمگين ات دلش را در ني لبک چوبين جا گذاشت
حالا ديگر بوسه هاي تو هم زنده اش نمي کند
دير است
ديگر خيلي دير است
خداسال از روي اين تنهايي گذشته است
خدا سال انتظار
خداقرن تخت خوابي که هر شب
تو را ميان شالي زارها نفس کشيد
و خواب ديد
و خواب ديد
مردي با يک چمدان بوسه
باراني اش را کنار اين رخت آويز چوبي آويزان ميکند
و دست هايش را مي آورد
و نگاه هايش را
و ديوار امن شانه هايش را
دير است
ديگر خيلي دير است
وقتي که رفتي
هنوز محبوبه شب هايم به غنچه مي نشستند
هنوز غرور جوان ام را ميان رمان غرور و تعصب زمزمه مي کردم
و هنوز ها ي ديگر
ميان تخت خواب و کناب خانه مدفون نشده بودند
خداسال انتظار
شوخي نيست ......

 


بتول مبشري

 

 دکلمه شعر در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 618

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

باید دوباره ببینم ات
حتی اگر حوالی تو پیله ای نباشد
باید با تو پروانه شوم
حتی اگر حواس شعرهایم
چنان پرت چشم هایت بشود
که بیست و چهار هزار پیغمبر
برای براه آوردن گمراهی ام
معجزه های دوباره بفرستند
و نشود که نشود
باید دوباره ببینم ات
پیش از آنکه کشتی نوح راه بیفتد
و من یکی شدن را
با تو به چلچراغ ها گره زده باشم
در هنگامه ی زوج شدن بچه آهوها
باید قاصدک ها را خبردار کنم
نکند به بویی از تو مست شوند
و من خمار چشم های ارغوانی تو
جام های خالی را از میزهای چوبی کافه ها
پرتاب کنم به سنگفرش پیاده روهای ولگرد
بابد دوباره ببینم ات
من همان آفتاب گردان تنهایم
کنار دل ابرهای باران زا
ماه های جنون زده ی بی تو بودن
سالهایم را مجنون کرده اند
چنان که دیگر لیلا نماندن را باور کرده ام
باید پیش از دوباره سرک کشیدن ماه برگردی
امشب بیا ببینم ات
پیش از شروع نجوای دل ای دل کوچه باغ های عاشق
پیش از نگاه خواب نوش ستاره
بر صنوبر برهنه ی همسایه مان
پیش از خواب که مرگ است
پیش از خیالی که می آید و اشک می شود
باید دوباره ببینم ات

 

 

بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 247

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

موسم انگورهای مست
تاک و تاکستان به راه

خمار چشم های پاییزی تو من
خانه ات آباد
این بار
کمی به جام چشم های تشنه ای
شراب سیب بریز

 

بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 328

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

پاییز یعنی من
وقتی تنها کنار پنجره می نشینم
عبور پرواز کلاغ ها
را تا سپیدار حوالی خانه ی تو
دنبال می کنم
و پک میزنم سیگار تلخم را
کنار فنجان قهوه ای که نمی چسبد
و دود می کنم
حلقه حلقه
خاطره هایی را
که روزی
خاطره نبود
پاییز زنی ست
که درد می کشد
درد می کشد

 

بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

راحت بخواب امشب خیالت تخت باشد
شاید تویی منهای من خوشبخت باشد

من با تو از بودن به ویرانی رسیدم
با فعل ماضی زیستن هم سخت باشد

حراج کرد این زن تمام حس و حالش
تا بر تن عریان روحش رخت باشد

هرشب نشستن قهوه نوشیدن نوشتن
باید که سهم این زن سرسخت باشد

امروز در آیینه یک بودن فرو ریخت
یعنی زنی .....بگذر خیالت تخت باشد

 

 

بتول مبشری

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

امروز
در آینه کشف تازه ای کردم
چشمان شهلای من
دگر خمار و زیبا نیست
آن چشمها که روزی آتش به خرمن جانت زد
افسوس چون گذشته
فریبنده وُ فریبا نیست
من پیر شدم و گذشت دریغا زمانه خامم کرد
افسوس که عمرگذشت در هوای تو
من نفهمیدم
رویای تو
بجز خیالی پریش
که طی می شودبه شبها نیست
لبهای مینویی من
که زمانی جام شراب باده های تو بود
آینه امروز گفت چه نشستی
که چون گذشته آبگینه ی مینا نیست
این سایه های درد که بر نگاه بیگناه من افتاده
جز ردی از عبور پر شتاب تو
از ماه ها و فصل ها نیست
چین های تازه جا به جا
هوار می کشند کنار لبخند من
بشنووووووو
این خط خطی های زمانه
از جفای تو هم هست
آیـــــا نـیـســــت ............؟

 

 

بتول مبشری

 

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 259

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

امروز هم
یاد تو با یک عکس بر دیوار
فنجانی از تلخی ِ قهوه
در کنار پاکتی سیگار
می نوشم از چشمان غمگین تو
دردی را
پک می زنم
ته مانده ی سیگار زردی را
باشد بگو
دل گویه هایت را که می دانم
بیش از تو از هر آنچه بود و رفت
حیرانم
بعد از تو هر شب
با هجوم درد
خوابیدم
بعد از تو هر شب
با خیالی سرد
خوابیدم
بعد از تو من شب ها
میان قطب تنهایی یک آغوش
ویران شدم
هر فصل
بی هم درد
خوابیدم
بعد از تو هر کس را
تو دیدم
تو ...
نمی دانی
جان دادم از کابوس ِ این سگ لرزه های
سخت و طولانی
با اسب غمگین نگاهت
هی نکوبانم
بیش از تو از رنجی که طی کردم
پشیمانم
پشیمانم
امروز هم
یاد ِ تو
با یک عکس
بر دیوار ...

 

بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 278

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


چقدر سیب
از سیبستان ِ نگاهت
به دامن جانم تکانده ای
که شراب سیب نخورده
این چنین
مست و مخمورم

 

بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 262

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 


جزیره ای کوچکم
غریب
دور
و سالهاست منتظر به آمدن جاشوی راه گم کرده ای
که آمد
به کشف تنهایی ام
پرچم هفت رنگی به سینه ام نشاند و رفت
هنوز برنگشته تا ثبت ام کند به نام خودش

 

بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 247

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


درمن یک کولی سرکش
بیدار می شود
هر طلوع تکراری خورشید
که دیوانه وار
میل به طغیان دارد
علیه تمام قوانین ظالمانه ای که
هر روز
خورشید نویس می شود
از اجباری دلهای تنگ بگیر
تا شوق مرده ی دست هایی که
در سقوط گرمی دستان دیگر
مرده اند
و نیز
لبهایی که محتاج به بوسه های نداده و نگرفته اند
در من یک اسب چموش
شیهه می کشد
می خواهد لگدکوب کند
قوانین ناعادلانه ای را
که زیرشان امضا شده
(درد)
و مهر خورده
باز هم
(درد)
و یال هایش را
چنان به بازی بادها بسپارد
که زنان سرزمینم
حریر موهای شان
در آرزوی این باد بازی
یائسه می شوند
فصل تا فصل
در من یک زن عاصی
در من یک شورشی
در من یک نافرمان
در من یک خمار سگ اخلاق
در من یک زن
با روحی ترک خورده
در من ....

 

 

بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

* درد دلی با حافظ *
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

.............
کی پس غم ام سر آید ؟
تا جان ز تن در آید ؟
ابریست آسمان ام
ماهم کجا بر آید ؟
حافظ در این زمانه
چنگ و غزل خموش اند
راهی بزن به آهی
کین غصه کمتر آید
فانوس های بی نور
آوازهای بی شور
در کام شب فریبان
قند مکرر آید
دلداگی فسون ست
آزادگی جنون ست
حافظ اشارتی کن احوال بهتر آید
والا مقام حافظ ای پیر بی تکبر
غم را برانی از دَر از پنجره درآید
گفتی چه ؟ بردباری ؟
یعنی سکوت و هق هق
این شیوه ی تحمل از بنده کمتر آید
نه شور ضرب و تاری
نه قاصد بهاری
پاییز و سوز و ماتم
برما سراسر آید
القصه حافظ ِ جان
غم خوش نشسته اینجا
خاموشی و خموشی
کاین عمر هم سر آید

 

 

بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 283

صفحه قبل 1 صفحه بعد