تبلیغات اینترنتیclose
اشعار بتول مبشری-2
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


اي عشق جنوني و جنوني
در جام دلم شراب خوني
هرچند که از تو مي گريزم
بر آتش سينه ام فزوني

اي عشق من از تو بي قرارم
ديريست هواي گريه دارم
آخر تو چه خواهي ازمن اي عشق
آتش زده اي به روزگارم

اي عشق هوايي ام به کويت
محتاج به نام و آبرويت
جا مانده ز يوسفي زليخا
يا ليلي اشک در سبويت

اي عشق پناه و بي پناهي
هم بخت بلند و هم سياهي
داروي طبيبي و خود درد
هم مرحم و هم به سينه آهي

اي عشق اگر چه خسته جانم
از توست نشاني و نشانم
مگذار مرا به خود تو مگذار
خوب است به خلوتت بمانم

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

دل به تو دادم که به خونش کشي ؟
خون بکني تا به جنونش کشي ؟

دل به تو دادم که فريبش دهي
کوهي از اندوه نصيبش دهي ؟

دل به تو دادم که حرامش کني ؟
آهوي در بند به دامش کني ؟

دل به تو دادم که بسوزاني اش ؟
جامه اي از درد بپوشاني اش ؟

دل به تو دادم که هوايي کني ؟
بال و پرش چيده و راهي کني ؟

دل به تو دادم که خرابش کني ؟
تشنه به آغوش سرابش کني ؟

دل به تو دادم که زمينش زني ؟
آتش سوزنده به دينش زني ؟

دل به تو دادم که چنين باختم
خرمن آتش به دل انداختم

پس بده اين خون شده ي خسته را
اين صدف خالي و بشکسته را

نيست دگر در صدفش دانه اي
سنگ شده در کف ديوانه اي

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 274

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


بايد از مادرم بپرسم
راز اين همه شباهت را
هردو دلگير
هر دو باراني
هردو رنگ باخته ايم
به اندوه
من و پاييز
بگمانم
خواهر دردمند پاييزم ...

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 254

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی


کاش هنوز عشق ها
ميان پاکت هاي تمبر خورده
با دستان مهربان نامه رسان ها
منتشر مي شدند
با جمله اي که
هزار معنا داشت
ديگر ملالي نيست
جز دوري تو
هرگز ملالي نبوده است
اين موبايل هاي دروغگو
پيام هاي نانجيب پخش ميکنند
و عشق هاي دروغ
بکارت جمله هاي معصوم را مي برند
وقتي که مي شود
ميان آغوش کسي بود
و به ديگري که ديوانه وار در انتظار توست
خنديد و گفت کار دارم
چه کاري کجا با کي ؟
کسي چه ميداند
دخترک
اشک هايت را پاک کن
مشترک مورد نظر
هميشه
به کاري
مشغول است ...

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 300

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


باران مي بارد
ياد تو هم مي بارد
باران بند مي آيد
اما
ياد تو
هنوز مي بارد ..

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 272

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


تو اعتبار پاييزي
انگورهاي مست ماه مهر
راه برده اند
به تاکستان هزار ساله ي چشمان تو
که هر سال
خوشه خوشه
به باده ي هفت رنگ نگاهت
شراب مي شوند
بريز باده
نوش باد
شراب کهنه ي چشم هاي تو
به بيقراري جان هاي خمار ...

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 283

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

يکي صدايم زد
يکي که شکل گذشته هايم بود
يکي که برايم فال ميگرفت
آن روزها
فال چايي
فال قهوه
فال ورق
يکي که هميشه
گل يا پوچ ميکرد
و از مشت بسته اش تو را پس ميداد
به من
مني که تمام فال ها را
به نيت تو به خانه ميبردم
و روز به روز.....هر روز
ياد تو را از پشت پنجره ها
چنان به هواي اتاقم ميکشيدم
که ديگر جايي
براي نفس هاي خودم نبود
يکي که خواب هايش را
به تو بخشيده بود
حتي خيال هايش را
يکي که
هنوز کنار عبور کلاغ ها
امتداد رفتنت را فال ميگيرد
خيره بر لانه هاي خالي چنارها
يکي صدايم زد
آن يکي .....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 286

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


هي ...هي ...
چه شبي
پاييز درگذر
باد دست در دست خاطره ها
باران بوسه بازي با پنجره ها
گاچوي کودکيم مي جنبد
مادرم لالايي ميخواند
و من
باغ اطلسي ها را قدم ميزنم
سال به سال
صداي محزون لالايي مادر
نزديک
نزديک تر
لالالالا گل دشتي
همه رفتن تو برگشتي
لالالالا گل خشخاش
باباش رفته خدا همراش
بوي عطر پيراهن مادرم
بوي آغوشي از جنس آرامش
هي ..هي
روزگار
خسته و بيخوابم
لالايي دل ريز مادرم
دواي بي خوابي
دخترک ديروز
هي روزگار
هي

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 259

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


صياد کجايي تو کجايي تو کجايي
صيد تو اسير است به اين دام جدايي

روزي سر راه دل او دام نهادي
اکنون که اسير تو شده دور چرايي

آهوي پريشان تو در بند اسير است
خو کرده به اين دام اگر دام بلايي

قانون شکار ست و يا حيله ي صياد
آغاز کني صيد و سپس رخ ننمايي

امروز دگر نيست خبر از تو و از دام
شايد که نشستي سر کويي به هوايي

هرجا نگرم وسوسه ي دانه و دام است
عبرت نشود حال مرا مرغ صدايي

صياد ستمگر دل آهوي تو خون است
جا مانده به دستان تو با تير جفايي

برگرد رهايش کن از اين دام بلاخيز
صياد کجايي تو کجايي تو کجايي..

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 270

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

هر روز
که خيره ميشوي
چشمهاي آينه را
بگو به خودت
که آري من
دلي را
به وسعت
جنون
اين نگاه
سوزاندم ...

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 228

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


سکه هاي دوريالي
سکه هاي پنج ريالي
زماني نه چندان دور
کيوسک ها و قلبها را پل ميزدند
الو
سکوت
الو دل طپيدن
سلام
لرزيدن
دوستت دارم
دوستت دارم
نفس نفس زدن
سکوت
سيگار
قدم زدن هاي ديوانه وار
بيخوابي
بي تابي
چه گنج هايي
چه گنج هاي با ارزشي بودند
آخ
يادشان ماه ماه
يادشان
ماه و مرواريد

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 295

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

مجنون نمي بينم ولي ليلا فراوان است
نرخ وفا اين روزها بسيار ارزان است

فرهاد هم آخر به شهر قصه ها برگشت
بيچاره شيرين در پي اش غمگين و نالان است

روزي اگر وامق دلش دنبال عذرا بود
امروز عذرا در پي اش زار و پريشان است

يوسف عزيز مصر هم پاي دلش لنگيد
تنها زليخا ماند باچشمي که گريان است

کو خسرو شيرين چرا شيرين ما تنهاست
ديريست شاه عاشقان درگير خوبان است

تنهايي و بي همدمي پايان ما زن هاست
اينجا دل زن را شکستن سخت آسان است

قويي که آغوشش نصيب خشم دريا شد
تاوان اين آغوش سرکش موج و طوفان است

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 253

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 


پاييز
مي تکاند
مي تکاند
نارون خسته ي خاطره هايم را
هر برگ
ورقي کهنه از يادي
امان بده
پاييز
بگذار
اين نارون شکسته
هر برگ ريخته را
مويه کند
با تو
برگ ريزان ؟
نه
موسم
اشک ريزان است ...

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

اي سنگ ترين سنگ
يک عمر
خرو شنده
به پاي تو نشستم
هي بوسه زدم
بر سر و بر روي
تو دل سنگ
خاموش نشستي
هنرت بود تماشا
اي خيره ترين
سخت ترين سنگ
ديرست
زماني که بفهمي
درياي
تو
بودم .....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 291

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 


خواب گيلاس ديده ام
همين ماه اول پاييز
اشارتي ست
به آرامش دلم
تو
باز خواهي گشت ....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-2, | بازديد : 338

صفحه قبل 1 صفحه بعد