تبلیغات اینترنتیclose
اشعار بتول مبشری-22
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 19 ارديبهشت 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


آرام ز من بگذر و بگذار که آرام بمیرم
پیمان و قراریست که بی آخر و فرجام بمیرم

شاید که مقدر شده چون قوی سپیدی
در دامن امواج بلا خسته و ناکام بمیرم

بگذار که این قصه به آخر برسد قصه ی اندوه
هرچند به لطف تو قرار است که گمنام بمیرم

ایکاش که امشب بدهی جام پیاپی ز شرابم
مخمور شوم از تو و از باده و از جام بمیرم

پاییز سر انجام به پرچین دلم آتش غم زد
باشد که دراین فصل به این موسم و هنگام بمیرم

دلگیرم از این عشق رهایم کن از این درد
آرام ز من بگذر و بگذار که آرام بمیرم ....

 


بتول مبشری

 

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 387

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 ارديبهشت 1394 توسط سید مجتبی محمدی


ساعت باران است
پشت این پنجره
باران به هیاهو سروپا می کوبد
شال ات اینجاست
کنارِ گل پاییزی این روسری آبی رنگ
بوی سیگار و کمی ادکلن ِسرد
در آن جا مانده
در صف خاطره هایی که نبردی به سفر
زن بارانی هم دوش تو
دیری ست که تنها مانده
من بیاد تو به باران قدمی خواهم زد
شعرکی خواهم گفت
تکه ای یاد به ایوان غزل خواهم برد
اندکی هم آغوش
و تو را پای سپیدار سرکوچه صدا خواهم زد
شاید از راه همان کافه ی دیروز
کمی برگردی
شاید از عطر گریزان ِ بنفشه
دل ات آشوب شود
تن به باران بدهی
ساعت فاصله را
روی ملاقات
کمی کوک کنی
دل به دریا بزنی
آمدن ات تازه شود
مرد باران زده
تردید نکن
وعده مان کافه ی صوفی
پشت آن میز کنار در ِچوبی بزرگ
راستی یادم رفت
چمدان
چتر
ویک مزرعه لبخند
بیا منتظرم
معجزه کن باران را ......

 


بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 326

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 ارديبهشت 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


شما
فانوس کهنه ای سراغ دارید ؟
غول جادویی ؟ چیزی......
میخواهم چشم که باز میکنم
دور از این هیاهوی تکراری
کنار آرامشی از جنس دریا
حوالی آرامش سپیدارهای رها در باد
علف های تر را بو بکشم
و دامنم را پر کنم از بابونه های وحشی
میخواهم
باد همبازی گیسوانم باشد
و غول چراغ جادو
تمام ساعت های دنیا را
از کار بیندازد
حتی ساعت آمدن او را
دغدغه و دلشوره نمیخواهم
شما
فانوس کهنه ای سراغ دارید ؟ ......

 


بتول مبشری

دیدن و شنیدن  دکلمه ی این شعر زیبا در ادامه مطلب

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 634

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 


گفتم که در پناهت آرام گیرم ای عشق
در سایه ی خیالت فرجام گیرم ای عشق

گفتم که در هوایت شیدا و مست گردم
گفتم از آبرویت من نام گیرم ای عشق

گفتم که از سر مهر راهم دهی به کویت
شاید از آن جفاکار من کام گیرم ای عشق

حالا که چون اسیری افتاده ام به دام ات
دانستم از دویدن سرسام گیرم ای عشق

نه همدلی نه مهری نه خلوت خیالی
باید رفیق راهی همگام گیرم ای عشق

بی همسفر پیاده در جاده های احساس
دیگر نخواهم از تو .....آرام گیرم ای عشق

 


بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 287

نوشته شده در تاريخ شنبه 12 ارديبهشت 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

تو را در لالایی های مادرم پرسه زده ام
تو را در بابا نان دادِ مشق های کودکی
در حسرتی که همیشه تو چشمهای بزرگ و بیگناه خواهرم زری موج می زد
تو را با غول چراغ جادو آرزو کرده ام
بارها و بارها
که چشم هایم را ببندم و بگویم
بابا
که بیایی
خط کش از دست ناظم دبستان کودکی ام خانم وزیری بگیری
که جلوی چشم های مبهوت هم کلاسی های دبیرستان کیان بغلم کنی
که میان آینه شمعدان سفره ی عقدم به تو خیره شوم و بگویم با اجازه ی پدرو مادرم و بزرگترها .....بله
چقدر دستهای تو را تصور کرده باشم خوب است ؟
نگاهت را شعر کرده باشم
میان انشاهایم نان و سیب از دستت گرفته باشم ؟
به فوزیه و اکرم و مریم پز داه باشم که ماهرانه تار می زده ای
که می توانستی پوز عبدل پسر همسایه را چنان بزنی که دیگر به من و زری متلک نگوید
که می توانستی خواب هایم را مرتب کنی یک دل سیر به بدعنقی هایم بخندی اخم هایم را صاف کنی و مثل بابای مینو و مینا نگذاری اب به دلم گرم شود
بابا
چنان گفتن اش برایم تلخ و شیرین است که با تمام غریبانگی اش دوست دارم بارها و بارها صدایت بزنم
حتی اگر نشنوی
حتی اگر این بغض را از یک سالگی ام تا به امروز کنار یاکریم ها و زنبق های مزار متبرک ات واگویه کرده باشم
مزار همیشه جوان تو
بابا .....

 

 

بتول مبشری

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 292

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 ارديبهشت 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 


از مسیر تو صدایی نمی آید
دیگر حوالی خواب هایم پرسه نمی زنی
جانان من
مگر ما صاعقه بودیم
هر دو سوختیم
بدون ریزش یک آه
در بیصدایی لبهایمان
بدون یک بوسه
که وداع را آسان کند
بدون یک شعر
که اشک را بپوشاند
ما دست هایمان را به باد گره زدیم
و باد ویرانگر بود
یکی مان کنار دشتهای شقایق به زمین افتاد
یکی ویلان بوی آویشن
هنوز تلو تلو می خورد
ما رد باد را گرفتیم
بیخانمان شدیم هردو
جانان من
دورخواب هایت بگردم
شب هنگام ِ خوبی ست
و من دروغ نگویم
امشب قهوه نخورده ام
حتی برای دیدن ات
چشم هایم لالایی خوانده اند
دورت بگردم
من
من دلم گرفته برایت
یک نفس
یک آه ....

 


بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 325

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 ارديبهشت 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

روزهای اول اردی بهشت است
و تقویم ِدل
گره خورده به غروب های بهار
به دلشوره های مزمن من
به چارفصل رنگ بازی چشم های تو
به بادهایی که چمدان چمدان خاطره جابجا می کنند
به چادر خیال انگیز آبشار طلایی ها
بر سر بوسه های دزدکی معصوم
روزهای اول اردی بهشت است
و انگار از هوا شعر می ریزد
نفس کم می آورم
دلم گرفته برایت
نگذارحوصله ی تاک به مست شدن انگورها برسد
بال به بال درناها گره بزن
از مسیر بارگرفتن شکوفه های سیب
از گذرشاتوت های وسوسه
راه بکش به سمت چکاوک بیقرار دل من
زود ِ زود بیا
روزهای اول اردی بهشت است ..

 


بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 311

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 فروردين 1394 توسط سید مجتبی محمدی

جزیره ای کوچکم
چنان متروک
غریب
دور
روزگاری روزگارانی
جاشویی مانده از عبور
در من حادثه شد
کاشف تنهایی ام
پرچم هفت رنگی به سینه ام نشاند
و رفت
رفت
هنوز برنگشته تا ثبت ام کند به نام خودش
چقدر سوت کشتی های دور دست
چقدر خواب آوازهای جاشوان
چقدر ...

 


بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 419

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

دل ات از بوی بهار هی پرو خالی بشود
بنشینی به هوایی لب ایوان کسی

عطر محبوبه ی شب خانه خراب ات بکند
یاد شب بویی ِ آغوشی و دستان کسی

شاخه ی نارون و پچ پچ گنجشک حیاط
جیک جیکی که گذشته ست ز مَستان کسی

شورش خاطره ها پای تو را سُست کند
رد شوی دمبدم از سمت خیابان کسی

شانه بر باد دهی تا که خیال ات ببرد
چشم تا باز کنی خلوت و دامان کسی

گُر بگیری و ُبسوزی وُ نفس تازه کنی
خیس وُ لبریز شوی ازنمِ باران کسی

جان مردادی ات آماده ی طغیان بشود
آتش شعر بریزی به زمستان کسی

های مغرور قدیمی به دل ات گوش بده
گریه دارد بشوی نقطه و پایان کسی

من همانم که تو را بی سروپا می مُردم
تو جنونی که گذشتی ز بیابان کسی

وای از این بوی بهار و ترن خاطره ها
زیر آوار ِ شکستن سر پیمان کسی ....

 


بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 418

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

با تو هستم آخرین بار است
یا بیا
یا ...........
هیچ
می میرم


بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 405

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 


زن شدن یک حادثه بود
و مادر شدن
اما
هزار اتفاق
می خواهم به کودکیم برگردم
بنشینم
و پشت دیوار حادثه را
سنگ چین کنم
می خواهم سرم را
روی دامن سبز مادرم بگذارم
و دوباره
دخترک کوچک
مادرم باشم
همین
فقط همین ...

 


بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 466

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


فقط این بهار
این بهار ِمست رد شود از خانه

زمینگیر عطر بنفشه ها نشوم
کنار هیاهوی گنجشک ها

بیاد کسی که نیست
و شاید نبوده هرگز
انقلاب خواهم کرد ....

 

بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 112

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

به من برگرد
هنوز دستی به شعر دارم
پایی به مهر
هنوز می توانم از عمق چشمهای تو یک برکه در بیاورم
و تا چشم به هم بزنی
شاه ماهی رقصان برکه ات بشوم
هنوز می توانم مثل دخترکان کولی پای برهنه کنم
با گیسوان آشفته
میان تمنای بازوانت دل سیر برقصم
هنوز می توانم بوسه هایم را در تو گرده افشانی کنم
چنان که باد هم حریف تکثیر بوسه هایمان نشود
به من برگرد
هنوز همانم
بیا تا ناتمام های مان را تمام کنیم
بیا ....

 


بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 457

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سید مجتبی محمدی

کوچه های آشتی


گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی
از حس بی تاب دلت حسی که بود و داشتی

گاهی مرا فریاد کن شاید من اینجا بشنوم
یادی بکن از مرده ای که زنده می پنداشتی

آن دورها آن سال ها گفتی که مجنون منی
گفتی که از شوریدگی سر را به صحرا می زنی

لرزیده ام بی انتها از آن جنون ...آن ادعا
یادی کن از بیدی که در احساس لیلا کاشتی

گاهی شبی در خلوتی یادی کن از حال زنی
احساس کن بر پیکرش با بوسه آتش میزنی

هم بغض تخت و بسترت خود را به دریا وابده
دریای چشمان کسی که برکه اش انگاشتی

این روزها این فصل ها لیلای طوفانی شدم
از شهر دلگیرم ببین من هم بیابانی شدم

باران به باران میروم بی چتر پشت سایه ها
خواب قشنگی دیده ام یک مرد ...گریه ...آشتی

 

 

بتول مبشری

کلیپ زیبای  کوچه های آشتی با صدای فرناز چاوشی و محمد مقدم   در ادامه مطلب 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 697

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی

تو گوش کوچه های شهر
صداش آوای بارونه

کمی با بغض می رقصه
کمی با غصه میخونه

چرا اسمش شده حاجی
چرا فیروزه فامیل اش

کجا کی رد شد از مکه
خودش یا مردم ایل اش

حاجی یعنی به راهی مرد
نه یک دلتنگ آواره

حاجی یعنی که ارباب ات
هوای کارتو داره

حاجی نون داره تو سفره ش
حاجی حج رفته و سیره

نه چکه میکنه سقف اش
نه روحش درد می گیره

نگو حاجی فیروزی
کجا بردی که پیروزی

قماری بوده تو فال ات
تمام عمر می سوزی

بخون شاید که اربابت
درسته .... بز بز قندی

خرید شعراتو با حال ات
به سکه یا که لبخندی

از این پس اسمتو رد کن
به حاجی های حج رفته

عوض کن حاجی و فیروز
که اسم ات راهو کج رفته

برای لقمه ای لبخند
عمو نوروز بهتر نیست ؟

اگر چه روزت ام نو نیست
اگر چه درد تکراری ست ......


بتول مبشری

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-22 , | بازديد : 447

صفحه قبل 1 صفحه بعد