تبلیغات اینترنتیclose
اشعار بتول مبشری-3
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


چقدر
چقدر بگويم و نشنوي
بنويسم و نخواني
صدايت برنم و نباشي
ببارم بر شانه هايت
خيس نشوي
ببوسم ات
بوسه هايم
ميان فاصله هاي نرسيدن
يخ بزند
يخ بزند
چقدر
تا کجا
تو بگو
رد کدام ستاره را بگيرم
تا نشاني تو ؟


 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 229

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


نيستي
بوسه هايم
در باد
سرگردان مانده اند ..

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 233

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


زن که باشي
معني همخوابگي با دردها را
خوب ميفهمي
معني طغيان و عصيان
از لج نامردها را
خوب ميفهمي
زن که باشي
تن
فقط تن
باشي اينجا مهلتي داري
تا هوس
تا بستر ننگين يک آغوش رسوا
فرصتي داري
بسته بندي ميشوي
تاريخ مصرف ميخوري اينجا
تا زماني که
فرو بنشاني
سودا يا خيالي را به شب ها
حرمتي داري
زن که باشي بغض را با
اشک مينوشي
زن که باشي درد را
چون جامه مي پوشي
من زنم
درد زنان را خوب ميدانم
مهر باطل خوردن از نامردمان را
خوب ميدانم
بسکه چون درناي محبوسي
زدم بر شيشه و ديوار
زخمي ام
ليکن شکايت را
فغان را
خوب ميدانم
زن که باشي
بي گمان
پرواز يک روياست
وه که زن بودن در اين وادي
عجب
زيباست ...

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 239

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


شگفتا
از اين شباهت رنگها
پاييز هزار رنگ
دل تو نيز
من گيج مانده ام
يک روز
فنجان قهوه اي
با عطر تلخ
مست
يک روز
چون هوس
مايل به رنگ سرخ
گاهي که زرد ميشوي
مانند ابتداي ريزش برگها
بي حال و خسته اي
من گيج مانده ام
اي چشم هاي تو
رنگين کمان هزار رنگ
نقاش بهانه هاي تو
با طراح
عبور رنگ رنگ
گامهاي پاييز
بي شک
قلم مويشان يکي ست
من
گيج
مانده ام ....

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 430

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


تک مي زند
همان کلاغ خبرچين
که آن روزها
حوالي سپيدار خانه ي تو
آشياني داشت
چنار خسته و پاييز زده ي
خاطرات
دور
مرا
عجب
که بعد از عبور تو
ما هردو
اين چنين
سالخورد شديم ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 308

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

آمدي
ولي چراغ هايت کو ؟
آن صفاي قديمي
کوچه باغ هايت کو ؟
کو نواي دلي دلي دل زيباي ديرينت ؟
کو نگاه هاي مست و عاشقانه و شيرينت ؟
سرد و تاريک
پراز رازهاي خاموشي
بوي تلخ يک هوسي
يا که بستري و آغوشي
عطر بادام هاي وحشي
از تنت نمي رسد به مشام
در نگاهت نمانده
نشاني از بيقراري آن ايام
حيف از آن انتظارهاي شيدايي
آن خيال هاي زيباي رويايي
آمدي ولي
انگار غريبه اي با من
به روزگار
چنين
نوشته شده
بي تو
با تو
هميشه
تنها من .........

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


خوش به حال زنان ساده ي ايل
کوچ تا کوچ
نفس تازه مي کنند
عشق و حسرت هايشان را
ييلاق به قشلاق
جا مي گذارند
فصل تا فصل
دل هايشان
نفس مي کشند
ايل مي کوچد
چه باک از رفتن
وقتي که
بال و پرت سبک باشد
خوش به حال زنان ساده ي ايل ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 208

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


زني در دلم رخت مي شويد
زني به درد بارور است
و
نمي زايد
زني همصدا با باد صداي باد
گاه مي خروشد
هاي
گاه مي خروشد
هوي
زني پشت يک چراغ قرمز
سرگردان
پشت سرش
ماشين هاي سهمگين
بوق بوق
نمي شنود انگار
زني در من است
که به همهمه ي گنجشک هاي شاد
حسادت ميکند
و به آغوش مهربان کاج نيز
زني در من
مدام واگويه ميکند
رفت
ديدي ؟ رفت
و بغض ميکند
کنار خاطره هايي که
هرگز نرفت
زني در من است
عاصي
دل به باد داده
طغيان گر
کنار ابرهاي خاکستري آسمان پاييزي
زني که دلتنگ است
و پنجره برايش
تداعي يک حس است
فرار
رهايي
خداي پاييزان
چقدر
اين
زن
تنهاست ...

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 340

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


در من
يک مزرعه آفتاب گردان
خيره به آسمان تو
در تو
خورشيدي
که
نمي تابد ..

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 298

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

 

بي تو
اي عهد شکن
بي تو
اي مهر گريز
بي تو
اي حسرت جا مانده
از عشقي دل ريز
بي تو هم
مي گذرد ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 368

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی


گفتي دوستت دارم
بهار شد
هزار کاکلي مست
از دلم
پر گشودند
به باغ چشمانت
بگو دوباره بگو
که
کاکلي ها
هزار هزار شوند

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 232

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


به خوابم بيا
مگر چه مي شود ؟
يک زن کويري
تا طلوع سپيده
ميان نارنجستان هاي شمال
قدم ميزند
عطرنارنج مي نوشد ...

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 270

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

مي پرسي چند ساله ام
مگر نميداني ؟
حوالي دلم که پرسه ميزني
سنم به بهار ميرسد
مثل نفس زدن هاي بيد
در خواب هاي سبک ارديبهشت
مي مانم
اگر عبور کني از من
ريشه به ريشه ي چنارهاي
صد ساله ي باغ شازده
کهن سال ميشوم

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


يکي به شانه ام مي زند
برميگردم
تو نيستي
يکي به شانه ام مي زند
دوباره برمي گردم
تو نيستي
کفشهايي در قفايم
خش خش برگها
بازواني به خود ميکشاندم
نفس هايي معطر
بوي آشناي پيپ کاپيتان بلک
بادهاي پاييز
وسوسه گر
ابرهاي رو به باران
ويرانگر
يک دل هوايي
خيال پريشان يک زن
صداي آه يک مرد
و گنجشک هايي
که خواب پاييزشان
مي پرد
يکي به شانه ام ميزند
برميگردم ..

 

 

بتول مبشزي

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 164

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

پشت تمام پنجره ها
صداي نفس هاي يک زن
مي آيد
آه وهمناکش
نفيريست از پاييز
تنش خمار
به همخوابگي با هزار و شصت آرزو
ايستاده تا زخمه هاي ناکوک احساش را
بر لب ساز دهني پاييز
با چراغ هاي رو به شهر
واگويه کند
چنان مي لرزد
چنان ميلرزد
که هرگز هيچ بادي
چنين نلرزانده باشد
هيچ بيدي را
هرگز
شال و کلاهش بدهيد
زن نفس بريده را
دردکشيده ي
همه ي فصل هاست

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-3, | بازديد : 309

صفحه قبل 1 صفحه بعد