تبلیغات اینترنتیclose
اشعار بتول مبشری-4
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


همه جا هستند
گوشه‌ي حياط
روي کتاب‌هايم
پشت پنجره‌ي اتاق
ميان کمد لباسهايم
تعقيبم ميکنند
هنگام رانندگي
توي آينه روبرو پيدايشان ميشود
رستوراني کافه‌اي اگر بروم
جاخوش ميکنند
درست روي صندلي روبرويم
ته فنجان قهوه‌ام هم پيدايشان ميشود
و درون صفحه مانيتورم
ميان قاب عکس‌هاي رديف بر ديوار
کنار پياده روها
روي گلبرگ‌هاي شمعدانيم
ميان خواب‌هايم
روي دفتر شعرهايم
دست از سرم برنميدارند
دو چشم
دو چشم قهوه‌اي پريشان
دو چشم قهوه‌اي پررنگ

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 275

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

خرمن آتش زدي بر دل شيداييم
پس به تماشا نشين بس که تماشاييم

با همگان گفته‌اي حال پريش مرا
باز بگو فاش گو قصه‌ي رسواييم

جام شراب توام از لب من نوش کن
نوش بکن جرعه‌اي از لب ميناييم

تنگ به آغوش کش پيکر بي جان من
شعله بزن دود کن بستر تنهاييم

گاه مرا خوانده‌اي گاه مرا رانده‌اي
هر چه مرا گم کني من زتو پيداييم

امشب اگر آمدي مست و غزل خوان بيا
خسته از اين هاي و هو تشنه‌ي لالاييم

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 468

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


خيال کردي که رفته‌اي
جانم
هزار و يک شب است
که مهمان
خواب‌هاي مني ........

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 224

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

عبور از
دلتنگي غروب‌هاي جمعه
عبور سنگيني ست
خيال تو هم
در اين ميانه
غوغاي خود دارد
من و هجوم خاطره‌هاي تو
هر لحظه درگيريم
هنوز گام‌هاي فريب تو
روياي
آمد و شد دارد .............

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 217

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


بس است
ديگر تمام شد
فردا آفتاب که بزند
يادهاي تو را
بالاي بلندترين کوه خواهم برد
و به دست توفنده‌ترين باد‌ها
خواهم سپرد
چنان که ديگر قرار نباشد
هر روز
نبش قبر کنم
خاطره‌هايت را ...

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 355

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


چقدر از تو دور مي شوم
از حس دست هاي تو
آنقدر دور
آنقدر دور
انگارنه انگار
روزي روزگاري
با همين دست ها
گلي کنار گوشم لاي موهايم لغزانده باشي
چقدر از تو دور ميشوم
از مرداد لبهاي تو
انگار نه انگار
روزي روزگاري
زمستان لبهاي من در آتش اين مرداد فرو ريخته باشد
چقدر از تو دور ميشوم
از صبح هايي که با کلام تو بخير ميشد
از شب هايي که
نشاني ستاره هايش مي شدي
و تمام
از بهارهايي که ارغوان با تو مي شکفت
از پاييزهايي که زير باران
در آغوش تو
بهترين عکس خدا مي شديم
چقدر از تو دور مي شوم
روز به روز
نفس تا نفس
اين خط هاي موازي بدجنس
گناه از آنها بود
هرگز راهشان يکي نشد ..

 


بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 161

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

پاييز
مسافري بود
پنهان به زير شولاي قامت تو
به ميهماني خانه ام آمد
دريغ که
ماند و ماند
تا صاحب خانه شد ....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 216

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

راه که ميروي با خودت آواز ميخواني
دست هايت را که باز ميکني
هزار شاپرک رنگي از آغوشت
پرواز ميکنند
با لذت سيگار ميکشي
حلقه هاي دودت را سيمايي از او تصور ميکني
که با تو مي خندد
که سر بر شانه هاي تو ميگذارد و
با صداي سحرانگيز ويلون
ميان بازوان تو مي رقصد
دنبال رزهاي نيمه باز قرمز رنگي
دنبال ادوکلن آراميس900
مغازه به مغازه
براي عطر آغوشت
و نفس هاي باراني او
با زنبق ها حرف ميزني
به رهگذاران شتابان خيابان ميخندي
پشت چراغ قرمز
به افسر راهنمايي ميگويي سرکار
شما هرگز کسي را دوست داشته اي ؟
به عکس بالاي تخت خوابت چشمک ميزني
دست بر شانه ي خودت ميزني
به خودت ميگويي سلام سلام
اوه تمام اين ها
تمام اينها بخاطر اوست
آن زن
مرد خوشبخت
توعاشقي داري
عاشقي داري .....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 245

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

موسم انگورهاي مست
در گذر است
خمار چشم هاي پاييزي توام
هنوز
خانه ات آباد
اين بار
کمي به جام چشم هاي
نخورده ي من
شراب سيب بريز

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 231

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

بار برداشته ام
يادهاي کسي را
او را
بار برداشته ام

شب سهمگين بي ستاره اي
سال ها گذشته
سال هاي سال
از فاجعه ي هماغوشي با اندوه
خاطره هاي دور
در من مانده اند
خلاص نمي شوم
زمانه که قابله نيست
طفلي به نام عشق
لگد ميزند
شکمم را
بي تاب ميشوم
من خاطره هاي کسي را
واگويه ميکنم
مدام
خيالش ويار ميشود
هوس
چه ميدانم
سزارين ام کنيد
نه ماه به هزار سال کشيده
جراحي ام کنيد
خلاص .......

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 295

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


قرار بود روزگاري
عزيز دل کسي باشم
قرار بود و تمام شد
کدامين قرار پابرجاست ؟ ...

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 245

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


ياد تو
عطريست
متراکم
پنهان به شيشه ي دلم
دستش که ميزنم
واي
دنيا
گلستان
ميشود ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

گاهي از حوالي شعرهايم
عبور کن
شايد پشيمان شوي
به عطر و بوي خاطره هاي ناب
برگردي ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 194

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


اتفاق غريبي افتاد
امروز
بغض هزار ساله ي من
روبروي آينه شکست
زن شکسته
ميان غرور آينه
چقدر
شبيه
جواني بيگناه من بود
چقدر ...

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 353

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


خيالم به تو مي کشد
خيال دلم به دلت
هوايي ميشوم
ديوانه
مست
وحشي
اسبي عنان گسيخته
دريايي طوفنده
سيلاب
سيلاب
ترا مي بارم
تو را مي بارم
بر شانه هاي خودم
بالش تنهايي خودم
دفتر شعرهاي بي نشان خودم
نيستي
نمي آيي
و اين سيلاب
خواهدم برد
مرا
بدون
تو
خواهد برد ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-4, | بازديد : 160

صفحه قبل 1 صفحه بعد