تبلیغات اینترنتیclose
اشعار بتول مبشری-5
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی


من قهوه خورده ام
تلخ
سکر آور
اما گيج مي زنم
تلو تلو مي خورم
از نفس هايم شعر مي جوشد
مست و پاتيل واژه ها شده ام
به برف ميگويم سلام رفيق
گنجشک ها را دل مي بينم
بابونه را بوسه مي خوانم
به آينه ميگويم
عروس ميشوي زيبا ؟
ماه کي بر پيشاني ام نشست ؟
اين کبوتر پشت شيشه ديروز سفيد برفي نبود ؟
آه کفش هاي سيندرلا
يک لنگه اش اينجاست
کنار بوت هاي قهوه اي من نکند من ؟ ....
سرخ ميشوم
چه رويايي .....
باران مرا پناه داده به عاشقي هاي دل کوب
چتر نمي خواهم
چرخ ميزنم
چرخ ميزنم
آه يادم آمد
ديشب از فنجان قهوه ي تو نوشيدم
شراب از اين شراب تر ؟
شراب ناب زن افکن
عجب حس و حادثه اي
خيال کن
مرا
به آبشار بوسه هاي تو
غسل تعميد بدهند
عجب دل ريز .....

 


بتول مبشري


 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 273

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

شعر کوتاه قشنگي گفتم
دوستت دا .......
بوسه هايت نفسم را دزديد
باقيش معجزه بود
در تو و حس تماشايي خود
عقد شدم
دوستت دارم و
حالا
جمله ام کامل شد
حس من
شعرترين شعر خداست ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 316

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


هواي وسوسه سنگين است
مريم عذرايي در من
نجيبانه
بار برميدارد
دوستت دارم هاي بي پير تو را
ويار
عق زدن
هق هق
شانه هايم را محکم بگير
بايد خودم را بالا بياورم
بايد دوباره باکره شوم ...

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 6

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

چگونه چشم هاي تو را شعر نکنم
وقتي که واژگان غريب را هم
پناه مي دهند به آرامش
چه برسد به درناهاي بيتاب چشمان من ؟
چگونه شانه هايت را شعر نکنم
وقتي که شمعداني ها را هم
به ضيافت آغوش مي کشانند
چه برسد به سر کوچک من
در آن پهناي دلخواسته
چگونه کلامت را
لبخندت را
بوسه هايت را
زنگ صدايت را
صداي پاي آمدنت را
شعر نکنم
وقتي که تو اينگونه حواس شعرهايم را
پرت کرده اي
باران که مي نويسم
تويي که مي باري
تا از برف مي نويسم
ياد تو عروس دلم را سپيدپوش ميکند
قهوه هايم را به ياد تو مي نوشم
لياس آبي ام را با ياد تو مي پوشم
چگونه تو را
تمام تو را شعر نکنم ؟
وقتي تو
ابتدا
و انتهاي
همه ي حس هايم نشسته اي ؟
چگونه تو را شعر نکنم ؟

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 232

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


اعتراف ميکنم
از دامنه هاي ليلا کوه که مي گذشتم
دلم
برايت پر ميکشيد
جادوي نام عاشقانه ي ليلا بود
يا عطروحشي پرتقال هاي نيمه رس
دلم پرنده شده بود
به سويت
پر
مي کشيد ....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 286

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


برگشتم
از سمت مهرباني سپيد رود برگشتم
بوي خوش نارنج ها
وسعت دل شاليزارهاي بخشنده
باران مدام
مدام باران
مرغابي هاي شاد
گنجشکهاي مست
همه را جا گذاشتم
لبخندهاي آبي زنان مهربان شمالي را
با آن صورت هاي درخشان
جا گذاشتم
عطر وحشي چوچاق هاي تپه هاي کيسم
امواج دل‌کوب سپيدرود
جادوي رنگين سپيدارهاي جنگل گيسوم
زنبيل هاي حصيري مملو از تخم مرغ هاي محلي اميرکيا
گذرگاههاي خلوت و دل پيماي اشليکي را
جا گذاشتم
جاده‌هاي مه‌آلود لشت نشا
پرتقال هاي نيمه رسيده ي ليلا کوه
روياي آرامش گورکا
سياهکل و پيچ و خم هاي دل ريزش را
برگشتم
يرگشتم
همه‌ي حس هاي آرامش را جا گذاشتم
پاييزهاي مجاور آيا
امواج نقره گون سپيدرود
بياد خواهند آورد
زني را
نشسته بر پنجمين نيمکت پارک ساحلي
خيره به هياهوي لک لک هاي عاشق
زني رها شده
در پاييز و رنگهاي دلفريبش
پاييزهاي مجاور ......

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 243

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


يلدا غم تو بود
به درازا کشيده شد
کار من و تو
به دقيقه ي آخر يلدا کشيده شد
پاييز برگ ريز
با ياد تو تنها قدم زدم
هرجا خيالي از تو بود
دلم به همان جا کشيده شد
شايد دلم همان بکارت پاييز بود
يک دختر نجيب
در دستهاي زمستان عشق تو
برهنه شد
به تماشا کشيده شد
بگذار هزار بار گذر کند از حوالي دلم
يلداي دردمند
بعد از تو بخت دلم
به سياهي يلدا کشيده شد ....

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 336

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

بهشت يعني
قامت برگ ريز که نه
طلا ريز درختان جنگلي گيسوم
نم نم دلنواز باران
و طنين نرم نفس هاي تو
کنار شانه هاي من
وقتي که پاييز هم
بساط عاشقي مهيا کرده باشد

 


بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 361

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


شمال
سرزمين آرامش من بود
روزها با با خيال تو
سپيدارهاي پارک ساحلي را قدم ميزدم
شبها با صداي دلنشين باران
يادهاي تو را شعر ميکردم
آذرماه امسال
چه شاهانه زيستم.....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 254

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


لک لک هاي حوالي سپيد رود
جفت هايشان را صدا ميکردند
و زني را ديدم
که آه ميکشيد
تنهايي
لانه ي بدون جفتش را ....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 309

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

باران که تند و تند مي باريد
دانستم
ياد تو
ذره ذره مرا خواهد کشت
آرام آرام ....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 285

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

درخت گيسو کجاست
کسي ميداند ؟
ميخواهم گيس‌هايم را
بياويزم به آن
کنار
عزاي دل اين همه زن
زن‌هاي خون به دلِ سرزمينم
که سياه پوشند
براي پسرانشان و
شوهرانشان
و شايد پدرانشان
باز ميکنم بال‌هاي دلتنگ روسريم را
در برابر باد
هرچه بادا باد
در مسيربوي مريم گلي‌ها
پابه پاي عبور دلتنگي
به اندوه لالايي مادران گوش خواهم داد
و به کل کشيدن بيوه‌هايي که
عروسي‌شان عزا شد
و گيس‌هايشان
با تاج عروسي
آويخته شد
بر شاخه‌هاي درخت گيسو
درخت گيسو کجاست ؟

 

 

بتول مبشري

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 313

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

ديگر نميخواهي مرا با من مدارا ميکني
در گيرودار رفتني امروز و فردا ميکني

با ديگران جانانه‌اي با من ولي بيگانه‌اي
سوداي رفتن داري و انکار و حاشا ميکني

داري به دل مهري دگر شوري دگر داري به سر
خواهي بگويي با دلم اين پا و آن پا ميکني

با من عبوس و خسته‌اي بي اعتنا پيوسته‌اي
با او شنيدم دم به دم صحبت تمنا ميکني

افکنده‌اي در آتشم با عشق داغ و سرکشم
اما خموش و ساکتي تنها تماشا ميکني

آن ديگري يک هزره خو بد نامه‌اي بي آبرو
افسوس ميداني ولي اما و آيا ميکني

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 284

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

مملو از عطرو بوي گل شده
خواب‌هاي هر شب من
بي گمان
مسير رفتن و بازبرگشتن توست...

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 


کاش ميشد
براي گريه کردن دوست داشت
کاش ميشد
سر به روي مهر بازويت گذاشت
کاش رقص گيسوانم بر سر و دوش تو بود
کاش قلبم
در پناه لطف آغوش تو بود ...

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-5 , | بازديد : 233

صفحه قبل 1 صفحه بعد