تبلیغات اینترنتیclose
اشعار بتول مبشری-8
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

دل مادر بزرگ
گلنار بود
گل انار
نشسته بر شاخه
هميشه مي خنديد
دل مادرم انار شد
فشرده
خونين
چلانده
صبور
اما
به من که رسيد
دل انار
ترکيد ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 243

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


تمام طول شب زني تو را در من
نفس نفس ميزد
زني پريشان هم
خيال هايم را
به مشت مي کوبيد
به گريه پس ميزد
دو زن درون من تمام طول شب
به هاي و هو بودند
به درد دلتنگي
ميان بستر من به گفتگو بودند
دو زن
دو درمانده
دو عاصي بيتاب
من اين ميان دلتنگ
نشسته در بستر
من اين وسط بي خواب
زني که عاشق بود
به گريه مي ناليد
بخواه برگردد
زني جفا ديده
به خشم مي غريد
نگو پريشانم
چها کشيدم من..... چها از آن شبگرد
تمام طول شب
زني تو را در من
به اشک مي نوشيد
تمام طول شب
زني تو را درمن
به بوسه مي پوشيد
تمام طول شب ....

 

 

بتول مبشري


 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 240

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

خيالم از صبح کشيده زنگ بزنم به خط همراهت

سکوت کنم و تو آه بکشي و من بشنوم آهت

بفهمي اينور خط زني اسير دلتنگي ات شده است

بفهم ام اينکه پر ميکشي تو هم به جانب ماهت

خيالم کشيده با صداي نفس هات درد دل بکنم

بگويم ازقهر هاي مداوم و بي وقت و کوتاهت

مخابرات لاکردار لو ميدهد شماره و بغض هاي مرا

که تکنيک هاي زمانه ميدود پشت آرزوهاي دلخواهت

آهاي شماره نمي گيرم ولي دلم تنگ شده آقا

تو زنگ بزن تو ...کم نمي شود از غرور گمراهت

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


لب هاي يک زن
براي بوسيدن تو
هميشه ي خدا
باکره اند
آغوش زن
نجيب است
بکارت از انتشار عشق ميگيرد
حالا تو هي از اين زن و آن زن بپرس
ببخشيد متولد سال ؟
مگر از جاري دشتزار بابونه
کسي پرسيده هرگز
کي
کجا
عطر تو تمام مي شود ؟

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 213

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


آتش بگيران بر تنم امشب
بر گيسوانم گردنم امشب
در موج اندامت اسيرم کن
سر تا به پا پا تا سرم امشب

سرريز کن جام شرابي را
تيمار کن حال خرابي را
بايد بسوزي يا بسوزانم
پيراهنت پيراهنم امشب

مست خودت مست شرابم کن
از پاي تا سر التهاب ام کن
اصلا بيا با بوسه خوابم کن
عصيان گرفته پيکرم امشب

امشب به تاريکي بپوشانم
از جام لبهايت بنوشان ام
آتشفشاني شو به آغوشم
بر باد ده خاکسترم امشب

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 728

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

هق هق نجيب يک زن
تلواســــــــه
بغض
سقوط يا تسليم ؟
بکارت تني
که با همهمه ي هفده سالگي اش
ميان دست هاي رختخواب جا ماند
من از بکارت روح تو حرف ميزنم
اي مرد
کجا گذاشتي اش
کجاي چند سالگي ات ؟
بدون شماتت
بدون عذاب
بدون گناه
فقط بگو اي مرد
اگر سوال غريبي ست
ببخش
بنوش
به سلامتي باکرگي
دخترکان ِمجاور
زنان ِبعد از اين
بنوش جامت را

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 236

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


بوي عيد پيچيده
روزگار ِ من
به داد برس
بدون شمعداني امساله ي تو
بدون تو
اين عيد
ميميــــــــــرم
بيا به دست نوازش
اين ماهي دلتنگ را
روانــــه ي دريا کن .....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 307

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

تو خيال کردي امشب به تنت ويار دارم ؟
چه خيال خام و کالي به تنت چکار دارم

هوس ِ هوس ندارم که دلم گرفته امشب
برسي به داد ـ حالم به (بَغل ) ويار دارم

بسپار سينه ات را به سر پر از خيالم
که ببوسم ات بگويم به دلم غبار دارم

بگذار تا به هق هق به تو راز خود بگويم
که گذشته فصل گريه به گلو هَوار دارم

به برَِم بکش سراپا که پر از هواي سردم
بکشان به گرم سيري که من انتظار دارم

بگذار شانه هايت ببَرد به شهر خوابم
که از آن مسير دل رو طلب قرار دارم

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 230

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


برسم به وسعت شانه هاي تو
يک دل سير گريه کنم
کنار بغض و بهانه هاي تو
يک دل سير گريه کنم
بگويم ات که بعد ـرفتن تو
چه بر سرم آمد
به گريه بيفتي کنار اشک هاي تو
يک دل سير گريه کنم
دوباره بگويم
از نفس نفس زدنم در هواي دلتنگي
ميان هاي هاي تو
يک دل سير گريه کنم
رها شوم ميان آن پهنه ي عصيان و آرامش
کنار نوازش انگشت هاي تو
يک دل سير گريه کنم
ببوسي ام بگويي
بتول گذشت موسم طوفان
ببوسم ات و ببوسم ات و باز
يک دل سير گريه کنم .......

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 225

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

لب هاي تو
يک مزرعه کوکنارـ رسيده
لب هاي من
خمار هميشگي ـ
طعم بوسه و خشخاش
به داد برس اين معتاد ـ
هميشه دربدرـ
کشتزار مدام خيس لبانت را

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 220

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

آنقدر
پيله ي آغوش ات مي شوم
تا با تو
پروانه شوم

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


بگو آن غروب شنبه يادت هست ؟
کافه ي صوفي... خاطرات دل کوبش
بوي تند قهوه بود و عطر چاي
لابلاي نفس هاي گيج و آشوبش

تک به تک صندلي هاي چوبي بود
بوي سيگار و عطرهاي سرگردان
گوشه ي دنج ميز آخر کافه
دلخوشي هاي ساده ي آن دوران

مانده در قاب خاطرم آن روز
رنگ طوسي پيراهنت شالت
با خودم هي مدام ميگفتم
خوش به حالت خوشا به احوالت

بوسه هاي تو بود و دست هاي من
تاپ تاپ بيقرار عاشقي خواهش
چترهامان گوشه اي کنار هم بودند
فصل پاييز بود و هواي آرامش

همصدا با نواي حزين خواننده
يادم آمد برايم به سوز ميخواندي
لابلاي پک هاي عميق سيگارت
شعر غمگيني آن روز ميخواندي

ياور هميشه مومن آن روز غوغا کرد
توي بغض شاعرانه ي صوفي
اي بسا سالها که شنيدم اش هرجا
ياد تو فصل عاشقانه ي صوفي....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 179

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


من گرفتار تو بودم تو دچار دگري
من همه مست تو اما تو خمار دگري

دفتر شعر دل من همه لبريز تو بود
سر سوداي تو اما به گذار دگري

بسترم چون صدفي مانده ز مرواريدش
تو ولي مسخ به يک مهره ي مار دگري

فصل هايم همه با سردي پاييز گذشت
تو ولي در هوس و شور بهار دگري

هوس بوسه ي تو وسوسه ي جانم بود
ليک آغوش تو تن پوشه ي يار دگري

تو گذشتي ز من و خاطره هايم آسان
سوختي حادثه ها را به شرار دگري

آمدي باز پس از آن همه نيرنگ و فريب
که چه ؟بازي بدهي دل به قمار دگري

برو راهي شو دگر دست تو را خواند دلم
ببر اين قصه ي ننگين به ديار دگري ..........

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 376

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


دورت بگردم
چرا تمام نمي شود
مرز دست و آغوش تو
دورت بگردم
جغرافياي اندام تو را بلد شده ام
از خطوط دل نويس چشمانت
گذشته ام
شانه هايت را دل نورديده ام
پيراهنت را نفس کشيده ام
گونه هايت را کشف کرده ام
تمام نمي شود
دور تو گشته ام
طواف کرده ام
شراب گيلاس لبانت عجب معرکه بود
آتش فشان تفتان حوالي شهر من کجا
حاره ي جزيره ي اتشفشاني پيکر تو کجا
دورت بگردم
من هنوز ميان مرزهاي عجيب قامت تو
سرگردانم
دورت بگردم
هنوز هم دور تو ميگردم
تا کجا در اين دوباره گشتن
تمام شوم
دورت بگردم
من هميشه هنوز
ميان سرزمين بازوان مهربان تو
منتشــَــــــــــرم ....

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 263

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

به تمام ساز هاي تو
رقصيده ام
دردت به جانم
اين ساز آخر تو
اين ساز رفتنت اما
پاي دلم را شکسته
ديگر ساز نزن
دردت به جانم
اين ساز آخر
سوز بدي دارد
دردهايت به جانم
نزن ديگر ساز نزن

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-8, | بازديد : 227

صفحه قبل 1 صفحه بعد