تبلیغات اینترنتیclose
اشعار بتول مبشری-9
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 


دوباره بهانه بگير مرا دوباره بيا که بي تابم
بيا بيا شبانه مرا ببر سمت بستر خواب ام

که گيرانده ام خيال نجيب تو را آتشي دلخواه
به تک تک دگمه هاي پيراهن لطيف شب تابم

به کي به کي قسم که باز عاشقت شده ام
که افتاده شور مست شدن ات به حال گرداب ام

بيا دوباره پلنگ شو که ماه ساکت ات بشوم
دوباره وسوسه کن به هم بريز عادات و آداب ام

گناه اولم تو بوده اي گناه آخرين ام نيز
جهنم آغوش تو بايد که گرم کند حال سردابم

به کي به کي قسم که باز هوايي ات شده ام
درنگ نکن بلا گرفته کجايي نمي برد خواب ام

 

 

بتول مبشري

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 447

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 


سايه اي در قفاي تو مي آيد
پا به پا ... پا به پاي تو مي آيد

به عبور قدم هاي تو دل داده
خسته از بهانه هاي تو مي آيد

فصل هاي دل اش طي شده بي تو
در مسير فصل هاي تو مي آيد

مانده از روزگار و مانده هم از تو
دربدر به خاطره هاي تو مي آ يد

يک هوا يک دم از تو غافل نيست
بي صدا پي ِ صداي تو مي آيد

گاه باران که رهسپار خياباني
بي نصيب چترهاي تو مي آيد

اين نفس بريده ِ بلا کشيده زني ست
نيمه جاني ست از جفاي تو ....مي آيد

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 360

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

واگويه کردي دوستت دارم
بهار شد
هزار کاکلي ِمست
از باغچه ي دلت
پر کشيدند
به باغ چشمانم
بگو
دوباره بگو
وقت اش رسيده
کاکلي ها
هزار هزار شوند

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 374

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

افتاده ام دنبال يک زن توي احوال ام

يک کولي شوريده ي وامانده از حال ام

ديوانگي ها مي کند خاتون بي طاقت

درگير کرده شور طغيان با پرو بال ام

بوي بهار ِدربدر هم عاصي اش کرده

مي ترسم از رسوايي اين بي بي فال ام

ميگيرم اش از روزهاي آخر اسفند

از حس و حال شعرهاي نارس و کال ام

آقا مهيا کن برايش شهري از آغوش

تحويل تو ....با سال نو (عيدي امسال ) ام ....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 454

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

آمدي
پر کشيدم بسوي در
بوي باران
بوي اسپند خانه را پر کرد
باراني ات بوي زنبق مي دهد
در دستهايت يک جعبه بنفشه
براي باغچه کوچکمان
و يک سبد سيب
براي دل هاي کوچکمان
سيب آرامش
دستم مي لرزد
نگاهم مي لرزد
دلم چه کوبشي ديوانه وار
نگاهت تر
چشمانم خيس
رخت آويز چوبي گوشه اتاق
اما خالي ست
خالي از چتر و باراني
دردناک است
انگار دوباره
دوباره خواب نما شده ام

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 367

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

خبري از تو شنيدم
انگار که شراب خورده باشم
انگار به شوق ديدن تو
مي ناب خورده باشم
مستم
به عطر و بوي اتفاق هاي
بعد از اين
لولم
به خيال خاطره هاي پس از اين
تلخ يا شيرين
شنيده اند که گفته اي تو
راهي کوي مني
نسيم هم خبر داده که در آزوي مني
من امشب از شوق ديدن تو هزار شعر مي گويم
براي خواب گنجشکها لاي لاي مهر ميگويم
تو را به سالهاي رفته قسم
نيايي که برگردي
نخواه دوباره از دل من بسازي
پريشان شبگردي
من و غزل چشم هاي تو امشب نمي خوابيم
ستاره و ماه و اين شب تف زده
همه بي تابيم ...........

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 485

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

بهار با تو معنا مي شود
لعنتي
بفهم و باور کن
.
.
ب.... بيا
ه.... هنوز
ا....آرزوي
ر.... رسيدن ات
لعنتي نميفهمي ؟

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 378

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

مادرکم
دخترکت پير شد
هنوز به مهر ميگويي اش پير شوي مادر ؟
هزار دور تسبيح
نذر تسبيح هزار دانه ي تو
تو را به مهر قسم
بيش از اين دعا نکن
که پير شوم .....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 415

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


کاسه آبي
نه در قفا پايت
به پيشواز آمدنت آورده ام
آب روشنايي ست
کاشکي برگردي
خانه بوي گل بگيرد
مادرم اسپند دود کند
زري چاي تازه دم کند
ماه لبخند بزند
و من مبهوت يک معجزه
گلهاي پيراهن آبي ام را
به سمت نوازش دستانت بکشانم
پناهم بدهي
به دشتهاي بابونه ي آغوشت
و من باور کنم
مهرباني بهار را
راستي
کاشکي برگردي ...

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 216

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


بخوابم
بخوابم
بخوابم
مثل خرس ها
که تمام زمستان را
بيدار شوم
کنار بالش ام سر تو باشد
بهار در بزند
شکوفه هاي نارنج
ميان بسترم به رقص برخيزند

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 227

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

چگونه از تو رها شوم
بسان جزيره اي متروک
ميان
آب هاي
آزاد ِ
مهر ِتو
محصورم
تمام مرزهاي تنم
به نوازش انگشت هاي تو
محدود شده اند

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 251

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


اي که با عبور پرستو
بال تکاندي و رفتي
بهار به راه است
بيا و به حرمت بال گشايي ِ
چلچله ها
برگرد ...

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 350

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


دستم به اعجاز تولد شعر نمي رود
مادر
پايم به رفتن است
بيهوده از عبور بهار نگو
قلمم نمي رقصد
مادرم
دلم
دلم
گير است ...

 

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 252

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

بي اعتنا رد ميشوي يعني نمي بيني مرا
يعني صبور و ساکتي بي اعتنا بي اعتنا

مي بينمت مثل شبح از دورها رد ميشوي
از دور مي پايي مرا نزديک تر سد مي شوي

در حسرت لبهاي من لبهات پرپر ميزند
ليکن غرور کور تو يک ساز ديگر مي زند

يعني نميخواهي مرا ؟ اين طنز را باور مکن
اتش که گيراندي تمام .. ويرانه خاکستر مکن

آخر تو کي هستي مگر پيغمبري ؟ شهزاده اي ؟
نه جان من شايد فقط يک اتفاق ساده اي

روزي به مسلخ ميکشم اين اتفاف ساده را
يادم تو را يادت مرا اين خط و اين هم ....اي خدا

شايد شبي در خلوتي سوزاندمت آدم شدي
هم جمع بستي با تنم هم با غرورت کم شدي

حالا برو پنهان بمان پشت تمام سايه ها
ديوانه جان اين حال تو يعني که ميخواهي مرا

يعني که بوي عطر من آشوب کرده حالت ات
يعني تصاحب کرده ام جغرافياي قامتت

درگير احساس مني يعني دچاري بينوا
کوي علي چپ بسته شد گم ميشوي تا ناکجا .....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 324

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

شنيده بودم از هر چه بترسي
سرت مي آيد
من از رفتن تو ترسيدم
همان سرم آمد

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 118

صفحه قبل 1 صفحه بعد