تبلیغات اینترنتیclose
بي اعتنا رد ميشوي يعني نمي بيني مرا ( بتول مبشری ) ...
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

بي اعتنا رد ميشوي يعني نمي بيني مرا
يعني صبور و ساکتي بي اعتنا بي اعتنا

مي بينمت مثل شبح از دورها رد ميشوي
از دور مي پايي مرا نزديک تر سد مي شوي

در حسرت لبهاي من لبهات پرپر ميزند
ليکن غرور کور تو يک ساز ديگر مي زند

يعني نميخواهي مرا ؟ اين طنز را باور مکن
اتش که گيراندي تمام .. ويرانه خاکستر مکن

آخر تو کي هستي مگر پيغمبري ؟ شهزاده اي ؟
نه جان من شايد فقط يک اتفاق ساده اي

روزي به مسلخ ميکشم اين اتفاف ساده را
يادم تو را يادت مرا اين خط و اين هم ....اي خدا

شايد شبي در خلوتي سوزاندمت آدم شدي
هم جمع بستي با تنم هم با غرورت کم شدي

حالا برو پنهان بمان پشت تمام سايه ها
ديوانه جان اين حال تو يعني که ميخواهي مرا

يعني که بوي عطر من آشوب کرده حالت ات
يعني تصاحب کرده ام جغرافياي قامتت

درگير احساس مني يعني دچاري بينوا
کوي علي چپ بسته شد گم ميشوي تا ناکجا .....

 

 

بتول مبشري

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-9 , | بازديد : 325