تبلیغات اینترنتیclose
من در تو بودم در خود تو ( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


من در تو بودم
در خود تو
در قهوه ي پر رنگ چشمانت
وقتي که با تلخي
دعوت نمي کردي
به حتي
جرعه اي کوچک
از آن فنجان آرامش
من در تو بودم
در خود تو
آن روزگاراني که زير نم نم دلگير باران
با سايه اي از جنس من
بي اعتنا
رندانه ميرفتي
من در تو بودم
در خود تو
وقتي که چون گنجشک هاي خسته از پرواز
در حسرت آغوش گرم ات
خيس در آغوش سرما
گريه مي کردم
ليکن تو
دستان ات پناه هرچه بي اصل و نصب
درنا و توکا بود
امروز هم باران
فنجان تلخي قهوه ي دل ريز
امروز هم سيگار
تنهايي
امروز هم يک اعتراف ساده
حالا
گوش کن
ديوار بي احساس
رفتي ولي
من
در
تو
جا ماندم ....

 

بتول مبشري


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-11 , | بازديد : 303