تبلیغات اینترنتیclose
می روم با دردهایم بی محابا می روم ( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 26 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


می روم با دردهایم بی محابا می روم
با تمام خاطراتم گیج و تنها می روم

می روم تا انتهای بی کسی های مدام
کوله ام را بسته ام امشب از اینجا می روم

باغ دلهای شما سنگی ست آدم های بد
های آدم ها من ازدست شماها می روم

نقش دل های شما رنگین کمان هفت رنگ
بوم رنگینی ست دلهاتان من اما می روم

دل شکستن دل بریدن شیوه ی قوم شماست
می گریزم من از این آداب رسوا می روم

ماهی ام اما دچار تُنگی از حسرت شدم
چون نهنگ خسته اینک سوی دریا می روم

زهر خوردم بی امان از جام احساس شما
بسترم آغوش و جانم تلخ حالا می روم

گرچه مُردادست سرما نیمه جانم کرده است
شال دلتنگی که کردم من مهیا می روم

دست هایم مال تو ای باد کولی پای مست
راهی ام کن خسته ام بغضم سراپا...می روم

 

 

بتول مبشری
پ : ن ...از دل تنگی های قدیمی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-17 , | بازديد : 432