تبلیغات اینترنتیclose
ديراست ديگر خيلي دير است ( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 10 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


ديراست
ديگر خيلي دير است
حالا ديگر ميان ِ سال هايم
( ميان سالگي ) به همهمه برخاسته
پري کوچک غمگين ات دلش را در ني لبک چوبين جا گذاشت
حالا ديگر بوسه هاي تو هم زنده اش نمي کند
دير است
ديگر خيلي دير است
خداسال از روي اين تنهايي گذشته است
خدا سال انتظار
خداقرن تخت خوابي که هر شب
تو را ميان شالي زارها نفس کشيد
و خواب ديد
و خواب ديد
مردي با يک چمدان بوسه
باراني اش را کنار اين رخت آويز چوبي آويزان ميکند
و دست هايش را مي آورد
و نگاه هايش را
و ديوار امن شانه هايش را
دير است
ديگر خيلي دير است
وقتي که رفتي
هنوز محبوبه شب هايم به غنچه مي نشستند
هنوز غرور جوان ام را ميان رمان غرور و تعصب زمزمه مي کردم
و هنوز ها ي ديگر
ميان تخت خواب و کناب خانه مدفون نشده بودند
خداسال انتظار
شوخي نيست ......

 


بتول مبشري

لطفا تا بالا آمدن فلش کمی صبر کنید : تشکر میکنم

http://www.asraneh.net/2014/10/blog-post_30.html


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-19 , | بازديد : 619