تبلیغات اینترنتیclose
دوباره امشب آمدي که بغض بالش ام شوی( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

جنون امشب : شعر بتول مبشری با آوای بهی بهرنگ 

 

دوباره امشب آمدی که بغض بالشم شوی
که شعله ور کنی مرا لهیب سرکشم شوی

کنار تخت و بسترم به من بگو چه می کنی
چرا سرک کشیده ای که میل شورشم شوی

پس از تو از شراب من کسی پیاله ای نخورد
کسی به جز خیال تو مرا به خلوتم نبرد

از این اتاق همهمه کسی عیادتی نکرد
مسیر هر مسافری به مقصد تنم نخورد

نمی شود نمی شود که شب به شب خطر کنی
به اشک وا دهی مرا به گریه جان بسر کنی

بیای وُ باز گم شوی به غم حواله ام دهی
من ِ نفس بریده را مدام دربدر کنی

گذشت از گناه تو به پی نوشتِ سال ها
مرا به عمد خط زدن گذشتن از مجال ها

تو در کنار دیگری دچار ِ جرم خانگی
و سهم بیکسی ِ من خیال با محال ها

برو دوباره هم برو به بسترش گناه کن
تو خوب زخم می زنی دوباره اشتباه کن

دوباره رختخواب او به آتش گنه بکش
برو به داغ بوسه ای تن وُ لبش سیاه کن

چه درد تلخ مبهمی به جان امشب ام گرفت
بهانه شد عبور تو ببین مرا غم ام گرفت

چهار فصل ِعاشقی تداعی گذشته شد
خدا دوباره عاصی ام جنون ِ امشب ام گرفت ...


بتول مبشری

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-21 , | بازديد : 518