تبلیغات اینترنتیclose
تووووی این شهر هوا بوی نجاست دارد( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 خرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 


تووووی این شهر هوا بوی نجاست دارد
بوی مردارِ عفن بوی خباثت دارد

مثلا تعزیه خوانان سیاوش هستیم
راوی غیرت جان دادنِ آرش هستیم

هر که دندان بدهد نان بدهد نیرنگ است
شاعرش نیست ببیند دل دنیا سنگ است

تووووی این شهرچه نان ها که به دندان نرسد
چه دهان ها که مهیاست ولی نان نرسد

زنی از جسم و تن اش نان و کپک می گیرد
مرغ طوفان که لجن خوار شود می میرد

تووووی این شهر زنی زد به خیابان شلوغ
خودزنی کرد سَر باور این شعر دروغ

هرخیابان یکی از جنس خودش می پلکید
پیش هرسایه ی بُغ کرده خودش را می دید

پشت هر ماسک نگاهی که پر از خالی بود
ریمل و رنگ و لعاب اش همه پوشالی بود

مردم .... این شب زده ها باکره های ابدند
نان و لبخند کم آورده به بیراهه زدند

هی نگو تف به سراپای زن هرجایی
تف به تو بانی این شب زدگی رسوایی

ای همه سرخوش مردانگی رستم و گُرد
توی این شهر زنی .... هیچ ...زنی دیشب مرد

 


بتول مبشری
پی نوشت : گُرد....کنایه به گُرد آفرید

 

 

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-23 , | بازديد : 315