تبلیغات اینترنتیclose
دیدی که آمدم و هنوز در مسیر جاجرود ( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 23 خرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

دیدی که آمدم
و هنوز در مسیر جاجرود
گیلاس ها
از شرم بوسه های باد زرد و سرخ می شدند
و هنوز کلاغ ها
خبرهای ما را به دور دست ها می بردند
زمان به وقت دلتنگی
اوایل خرداد بود
و هنوز در من
زنی از عطر نفس های تو
بوی پونه زارهای وحشی می گرفت
و هنوز بر سفره ی دلخوشی هایمان
نان تازه
کنار ماست های سفالی طعم عشق میداد
و هنوز گردوفروش های بین راهی
چشم هایشان را
با خنده
بر شیطنت لبان و دستهای ما می بستند
و هنوز لانه های پرنده ها
پر بود از تخم های تازه
و هنوز سرشانه های فروریخته ی من
کنار ستبر شانه های تو
مغرور مانده بودند
دیدی که آمدم
ساعت به وقت بغض
روی تقویم دلتنگی
دیگر نفس نکشید
دیدی که آمدم ؟

 


بتول مبشری


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-23 , | بازديد : 335