تبلیغات اینترنتیclose
هزار سال هم که بگذرد تو آنجایی( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 تير 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 


هزار سال هم که بگذرد
تو آنجایی
کنار دل جاجرود
و باد موهای مرا به هم می ریزد
و صدای آه از مسیر گیلاس های سرخ می آید
و آواز غریب گردوفروش ها
همراه بازمزمه ی آب
ارکستر ماندگار هزاره ی دوم است
وقتی که دستی به عمد
چراغی روشن کند
اتشی بگیراند
و حواس چشم های مان را پرت کند
به تعبیر خواب های همیشه سرد
و روزهایی که قرار بود نیایند
اما زود هم آمدند
روزهای مبادا ...
هزار سال هم که بگذرد
تو دوباره کفش هایم را به آب می اندازی
و دوباره دورترین درخت حوالی جاجرود بوسه های مان را
ثبت می کند
و دوباره تو دستپاچه از خنده های ریز فالی
هلوهای کال مان را به آب می ریزی
هزاره ی سوم
تویی
منم
فالی
جاجرود
و هنوز گیلاس های نارس شوق هماغوشی با باد را
نفس نفس می زنند ...

 


بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-23 , | بازديد : 271