تبلیغات اینترنتیclose
دیوانه است آن زن تنها که می شود( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 مرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 


دیوانه است آن زن
تنها که می شود
تو را از قاب عکس دیواری می کشد بیرون
دست در دست تو
قدم زنان می رود
می رود مشتاقیه
ارغوان های به گل نشسته را دل سیر تماشا کند
می رود شمال با تو جاده ی لشت نشا را باران بنوشد
می رود تهران
تا زیر شانه های خیس چنارهای خیابان پهلوی سابق
زیر چترت بخزد
تا هی به تو بگوید
دوباره بگو هزار باره بگو
و تو با شرم هی دوباره بگویی دوستت دارم
دیوانه است آن زن
کنار شیر سنگی با تو عکس می گیرد
روی تخت های چوبی بغل رودخانه با تو ماهی می خورد
کنار بساط گردو فروش ها یواشکی تو را می بوسد
لبخندهایت را می دزدد
پای دل اطلسی های باغچه
با تو می نشیند
عطر آگین می شود
برایت سیگار می گیراند
چای دارچین دم می کند
لبهایش را بخاطر تو رژ صورتی می زند
موهایش را به نوازش دست های تو می سپارد
و آواز می خواند
و شاعر می شود
و به جای خالی تو در قاب عکس دیواری
میگوید زکی ...

 


بتول مبشری

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-24 , | بازديد : 320