تبلیغات اینترنتیclose
هی تو برگرد میان آن همه سال( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 مرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 


هی تو
برگرد
میان آن همه سال
جنون سالگی ام را ببین
تماشایی ست
ولی نه
اول بگذار آه بکشم نفس بگیرم
کفش هایم را بپوشم
بعدتر به تو خواهم گفت
در بیست و پنج سالگی من
باران بی ادعا می بارید
اسب ها با شاهزاده ها الفتی داشتند
دست ها در هم می مردند
و عشق میان پیراهن من و تو
در رفت و آمد بود
و عشق اجاره ای نبود
و از شکوه اعجاب آور یک بوسه میشد
هزار شب نخوابید
و هزار بوسه
تب کرد
هی تو
برگرد
باران ها از من گذشته
فصل ها طی کرده ام
تو را به رویاهایم سنجاق کرده بودم
به خواب های خرگوشی
آب از سر خاطره ها گذشته
بلاتکلیفم
میان بوسه های در راه مانده
اشک هایی که سنگ شدند
میان شب های بغض و تلواسه
عجب پروسه ی غمناکی
هی برگرد
به من نگاه کن
حالا میان سالگی
جنون سالگی است
کنار آه جاده زنی صدایت میزند
گوش کن
بیدها صدایش را شنیده اند
که اینهمه سرد می لرزند
حالا شبدرهای بی زبان هم
همصدا با باد
ناله می کنند
هی برگرد
جوانی اش
جوانی اش را پس بده
هی تو
......

 


بتول مبشری

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-24 , | بازديد : 355