تبلیغات اینترنتیclose
باران که می آید ولی مردی به باران ...نه(بتول مبشری)
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 24 مهر 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

باران که می آید ولی مردی به باران ...نه
پس شد هوا ی شهر لیکن وای طوفان ...نه

سارای دیروزی دلش بغض نفس دارد
رخت عزا شد سهم او از حال دوران ...نه

دارا چرا افسرده مانده درد می نوشد
سرجمع شد دارایی اش شلاق و زندان... نه

گویی انارستان شده دل های آدم ها
در سینه ی هر کس اناری لیک خندان ...نه

یاد ش بخیر سرمشق های آب بابا نان
اخبار کیهان می نویسد قیمت نان ... نه

کوکب کجای قصه خوابیدی که جاماندی
بانوی خانه حال تو ...نبض خیابان ! ... نه

کوه غرورقوم مان لرزید وُ ریزش کرد
درخواب های ریزعلی مشعل بیابان ...نه

خون شد دل گندم بدست داس ها هیهات
میل ِ نجیب نان تازه بیخِ دندان ...نه

ما با خیال دلکش اسبی که می آمد
تاراج شد رویای سیب و طعم ریحان ...نه

تصمیم کبری ها مجازات غریبی شد
ما مانده ایم و امر و نهی مردرندان .... نه

 

 

بتول مبشری

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-25 , | بازديد : 360