تبلیغات اینترنتیclose
برو با هرکه دلت خواست فقط زود برو(بتول مبشری)
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

برو با هرکه دلت خواست فقط زود برو
ته این قصه پریشانی ما بود برو

دست بردار از این بازی نیرنگ و فریب
شاهد بازی تو چشم خدا بود برو

گوربابای من خسته ی در خود مرده
بی خیال من سرخورده و نابود برو

رونگردان که ببینی پی ات آواره شدم
ترک تو کردم وُ این شهرغم آلود برو

برو از دور تماشا بکنی حال مرا
تا به چشمت نرود حاصل کا دود برو

برو با هر که نفس هاش خرابت بکند
لایق بی سروپا بی سروپا بود برو

مانده تا ماهی این برکه به دریا برسد
قسمتش بود به جان کندنِ تا رود برو

برو با هر که دلت خواست خیالت راحت
نوشداروی پس از مرگ شفا بود برو

روی دیوار دلم حک شده این جمله ی تلخ
ای که بودی و دلم با تو نیاسود برو


بتول مبشری

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-28, | بازديد : 405