تبلیغات اینترنتیclose
کجایی اینجا پاییز است و ابرها شتابی در( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی


کجایی 
اینجا پاییز است
و ابرها شتابی در باریدن ندارند
و ساعت دیواری
عقربه هایش را روی گذشته جا گذاشته
اینجا
هنوز یک رزصورتی گوشه ی باغچه هست 
که می خواهد ازمسیر دستهای تو 
به موهای من برسد
اینجا دلتنگی شانه های سرماست است
که هی فراخ تر می شود
و مرا تنگ تربه سینه اش می فشارد
آنقدر تنگ که نفسم می گیرد و تو را صدا میزنم
کجایی
عمر من به طوفان نوح قد نمیدهد
اما هنوز وقتی کسی از دورها زمزمه می کند 
بردی از یادم 
با یادت ...
می خواهم طوفانی به پا شود
و من تو را از هر کجا که هستی بردارم و با خودم ببرم
ببرم
آنقدر دور 
آنقدر دور که 
خدا را چه دیدی
شاید کنار یک دشت ارغوان
لنگر کشیدند
و با یک جفت پرنده
یا دو آهوی نوپا
فرمان رهایی مان را بدست مان دادند
آه که میشد
با تو میشد چه زندگی ها که نساخت
چه باران ها که ننوشید
با تو 
ای بانی اشک ها و هیجان های روزگاران من
کجایی ؟ .....

 


بتول مبشری

اینجا پاییز است : بتول مبشری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-28, | بازديد : 373