تبلیغات اینترنتیclose
می شد از اندوه عصر چهار شنبه نگقت( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 فروردين 1396 توسط سید مجتبی محمدی


می شد از اندوه عصر چهار شنبه نگقت
می شد پی پازل های گمشده ی یادها آه نکشید
می شد درخت سیب باغچه را
از پشت پنجره 
زنی تنها با شانه های تکیده ندید
می شد 
اگر این ابرهای بنفش راهشان را کج می کردند
اگر کلاغ ها قارقارشان را به خانه می بردند
اگر دستخط تو اینجا نبود
اگر خاطره های تو 
به دست شعرها ی من در این خانه منتشر نمی شد
اگرذهن دست هایم ازلمس دستان تو خالی بود
به من بگو
بگو چند خورشید از من دوری
چند ماه
چند قبیله 
چند جنگل و رودخانه
ای دورترین پرنده ی مهاجر
مرا به من پس بده
وگرنه جنون غروب های اسفند کارم را تمام می کند ......

 


بتول مبشری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-29, | بازديد : 174