تبلیغات اینترنتیclose
وقتی تمام حس ُ حالت مانده در سودای آغوشی(بتول مبشری)
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 23 مهر 1396 توسط سید مجتبی محمدی

 

وقتی تمام حس ُ حالت مانده در سودای آغوشی
باید شرابی باشد از جنس فراموشی فراموشی

تا پر شوی از حس شورش درمیان بستری دلگیر
آتش بگیری از لب مشروب دلخواهی که می نوشی

وقتی حواس شعرهایت را پراندی تا هوایی که
درگیر شد جانت به جانم گفتن لحن صدایی که

با رقص موهایت میان شانه هایش دلبری کردی
وقتی که سرما را میان بازوانش گرم می پوشی

وقتی که می بوسی لبانش را ولی در قاب تصویری
از عکس چشمانش میان خاطرات ات کام می گیری

سر می کشی لاجرعه سودای تنش را با عطش اما
گم می شوی بین نفس تنگیِ احساسات مغشوشی

دلتنگ بانو سر بکش بی وقفه جام شعرهایت را
سنگی بزن هم باده هم پیمانه هم بغض صدایت را

سیگار تلخی رابگیران پک بزن تا انتهای شب
دیگر شـب وُ ..مستیُ.. ویرانی ُ..خاموشی .....


بتول مبشری

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-29, | بازديد : 31