تبلیغات اینترنتیclose
شب گرفته ست خیالت به فراخوان کسی ( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1396 توسط سید مجتبی محمدی

شب گرفته ست خیالت به فراخوان کسی
قاصدی رفته زتو تا گذر و خوان کسی

پّر و خالی بشود حس تو از بوی بهار
بنشینی به هوایی لب ایوان کسی

عطر محبوبه ی شب خانه خراب ات بکند
یادت افتد به شبی بوسه و دستان کسی

شاخه ی نسترن ّ و پچ پچ گنجشک حیاط
جیک جیکی که گذشته ز زمَستان کسی

شورش خاطره ها پای تو را سُست کند
رد شوی دمبدم از سمت خیابان کسی

شانه بر باد دهی تا که خیال ات ببرد
چشم تا باز کنی خلوت و دامان کسی

گُر بگیری و ُبسوزی وُ نفس تازه کنی
خیس وُ لبریز شوی ازنمِ باران کسی

جان مردادی ات آماده ی طغیان بشود
آتش شعر بریزی به زمستان کسی

هاااااای مغرور قدیمی به دل ام گوش بده
گریه دارد بشوی نقطه و پایان کسی

من همانم که تو را بی سروپا می مُردم
تو جنونی که گذشتی ز بیابان کسی

وای از این بوی بهار و ترن خاطره ها
زیر آوار ِ شکستن سر پیمان کسی ....


بتول مبشری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-29, | بازديد : 207

صفحه قبل 1 صفحه بعد