تبلیغات اینترنتیclose
چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوری( بتول مبشری )
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 تير 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 بوسه ی نگاه 

با آوای زری مینویی

 

چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوری
چه بیرحمانه تن دادی به این دوری ِ مجبوری

تو را در خواب می بینم میان عطر گندم زار
که می بوسی نگاهم را نه در قابی نه هاشوری

تو را در خواب می بینم شمالی می شود حالم
شمال شعرهای من ! عجب احساس مغروری

ببین باران که می بارد تو از ذهنم نمی افتی
چه ردی مانده از یادت چه زخم تلخ و ناسوری

بجز من با کدامین زن گناه سیب را شستی
در آغوش که لغزیدی به تاکستان انگوری

صدایم کن صدایم کن حریری می شوم با تو
صدایم کن به آوازی به شور ِ ساز و تنبوری

زمانی بوسه هایم را به آغوش تو می دادم
ولی حالا چه ؟ دست باد و چشم انداز ناجوری

تو را چون روزهای دور پر از دلشوره می خواهم
تو را نزدیک می خواهم نگو دوری و مجبوری

 


بتول مبشری

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-23 , | بازديد : 625