تبلیغات اینترنتیclose
من می توانم می توانم برای تو شعری ننویسم (بتول مبشری)
پیچک ( بتول مبشری )
شعر و ادب پارسی

بتول مبشری

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 3 تير 1396 توسط سید مجتبی محمدی

من می توانم 
می توانم برای تو شعری ننویسم
دوست داشتنت را فریاد نزنم
سمت اطلسی ها که می روم آه نکشم
با حسرت رد پرواز فاخته ها را
تا مسیر انتظار جفت هاشان دنبال نکنم
نخوابم
آنقدر نخوابم
که خواب تو را نبینم
می توانم رمان هایم را توی کمد حبس کنم
عکس هایت را دورترین جای خانه قایم کنم
یا وقتی بنان با اندوه الهه ی نازش را می خواند
دستپاچه از اتاق بزنم بیرون 
دور شوم
فرار کنم
ازهرچه یاد تورا منتشر می کند بگریزم
اما باران که می گیرد
سنگ فرش ها
کوچه باغ ها
گریه ام می اندازند
و این دست خودم نیست
خاطرات تو آنجا خیس و تر مانده اند
تازه .....
ومن باز مجبور می شوم
مجبور می شوم شعر بنویسم
عکسهایت را تماشا کنم
رمانهای عاشقانه ام را بخوانم
الهه ی ناز بنان را اشک بریزم
بخوابم
بخوابم و با یاد تو بسترم را به آغوش باز اطلسی ها بسپارم
باران که می گیرد
سنگفرش کوچه 
یاد تو 
و من 
ناگزیر
دچار ......

 


بتول مبشری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار بتول مبشری-29, | بازديد : 167